صفحه ها
آمار وبلاگ
تعداد بازديد ها : 25766
تعداد نوشته ها : 536
تعداد نظرات : 3

شعر در مورد آسمان

شعر در موردآسمان,شعر در مورد آسمان ابری,شعر در مورد آسمان شب,شعر در مورد آسمان و زمین,شعر در مورد آسمان پر ستاره,شعر در مورد اسمان ابری,شعری در مورد آسمان,شعری در مورد آسمان,شعر در مورد اسمان ابی,شعر کوتاه در مورد آسمان,شعری درمورد آسمان ابری,شعر درباره آسمان ابری,شعر کوتاه در مورد آسمان ابری,شعر در مورد آسمان و ابر,شعر زیبا درباره آسمان ابری,شعر نو درباره آسمان ابری,شعر درمورد اسمان شب,یک بیت شعر در مورد اسمان شب,شعر کوتاه درمورد آسمان شب,شعر درباره اسمان شب,شعر کوتاه درباره اسمان شب,شعریدر مورد اسمان شب,شعر در باره آسمان شب,شعر کوتاه در مورد اسمان شب,یک شعردر مورد آسمان شب,شعری در مورد آسمان آبی,شعری در مورد آسمان شب,شعر در مورد آسمان آبی,شعر درباره آسمان آبی,شعر نو در مورد آسمان آبی,شعر درمورد اسمان ابی,شعر کوتاه در مورد آسمان شب,شعر کوتاه درباره آسمان,شعری کوتاه در مورد آسمان شب,شعری کوتاه درباره آسمان شب,شعر آسمان,شعر آسمان آبی,شعر آسمان ابری,شعر آسمان هم زمین میخورد,شعر آسمان آبی سهراب,شعر آسمان آبی زمین پاک,شعر آسمان آبی گرفت,شعر آسمان آبیست,شعر اسمان ابی,شعر درباره آسمان آبی,شعر نو آسمان آبی,شعر در وصف آسمان آبی,شعر درمورد آسمان آبی,شعراسمان ابریست,شعر اسمان ابری,شعر آسمان ابر,شعر درباره آسمان ابری,شعر آسمان همیشه ابری نیست,شعر برای آسمان ابری,شعر نو آسمان ابری,شعری درمورد آسمان ابری,شعر در مورد آسمان ابری,شعر آسمان هم زمین میخورد چارتار,شعر آسمان هم زمین میخورد از کیست,شعر آسمان هم زمین میخورد از چارتار,شعر ترانه آسمان هم زمین می خورد,آسمان هم زمین می خورد شعر,شعر آهنگ آسمان هم زمین میخورد,متن شعر آسمان هم زمین میخورد چارتار,شاعر شعر آسمان هم زمین میخورد,متن شعر اسمان هم زمین میخورد از چارتار

شعر در مورد آسمان

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد آسمان برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

آنکه بر دار شد مسیح گلست
وآنکه بر آسمان مسیح دلست

فیض باید به آسمان قایم

تا بماند چو آسمان دایم

شوخ چشمی آسمان دان اینک

بر سرت آسمان را گذرست

ز آسمان خواست داد خاقانی

داد کس آسمان دهد؟ ندهد

نقش بختش بر آسمان بستند

عقد اقبالش اختران بستند

خداوند هفت آسمان و زمین

زمین گستر و آسمان آفرین

ز خورشید مه را جدائی دهد

شب و روزشان روشنائی دهد

ز آسمان حق بتاب ای آفتاب

اختران آسمان را برشکن

آسمان بر سرم فسون خوانده

من معلق چو آسمان مانده

زمین زاده آسمان تاخته

زمین و آسمان را پس انداخته

لشکرت گر بر آسمان تازد

آسمان با زمین یکی سازد

من دانم و آسمان که اقبال

درکعبه آسمان کرازاد

مقصدی از آسمان بالاتری

دلربائی دلستانی دلبری

اهل نماند بر زمین، اینت بلای آسمان

خاک بر آسمان فشان هم ز جفای آسمان

چون پس هر هزار سال اهل دلی نیاورد

این همه جان چه می کند دور برای آسمان

دل منه بر عشوه های آسمان زیرا که هست

بی سر و بن کارهای آسمان چون آسمان

آسمان چیست؟ عطف دامانت

خواجگی؟ منصب غلامانت

آسمان طاق درگه جاهش

کهکشان آستان درگاهش

میر ما هست و بخارا آسمان

ماه سوی آسمان آید همی

ای که می جویی گشاد کارخود از آسمان

آسمان ازما بود سرگشته تر درکار خویش

چون آسمان از گوشمال آهنگ می سازد ترا

بی گوشمال آسمان آهنگ شو آهنگ شو

آسمان بنیاد خواهد کرد از اقبال بلند

مذهب اثناعشر را چون بروج آسمان

گر آسمان به کام تو گردد فروغیا

بر آسمان میکده جز جام جم مزن

زمین و آسمان دلو و سبویند

برون ست از زمین و آسمان آب

دل مثال آسمان آمد زبان همچون زمین

از زمین تا آسمان ها منزل بس مشکلست

به سوی آسمان رفتم چو دیوان

از این درد آسمان من زمین شد

ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان

پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند

اگر چه قبله حاجات آسمان بوده ست

به آسمان منگر سوی من نگر بین جود

بر تو ای ماه آسمان و زمین

تا به هفت آسمان مبارک باد

ای قطب آسمان ها در آسمان جان ها

جان گرد توست گردان می دار بی قرارش

اگر چه یک طرف از آسمان زمینی شد

نه پاره پاره زمین را هم آسمان کردیم

خود پیش موسی آسمان باشد کمینه نردبان

کو آسمان کو ریسمان کو جان کو دنیای دون

شعر درمورد اسمان ابی

آسمان را چو کرد همچون خاک

خاک را داند آسمان کردن

شعر کوتاه در مورد آسمان شب

زان تاب اگر شعاعی بر آسمان رسیدی

از آسمان نمودی صد ماه آسمانی

شعر کوتاه درباره آسمان

بیار معنی اسما تو شمس تبریزی

در آسمان چو نه ای تا چه آسمان داری

اول به زمین از آسمان آمده ای

آخر ز زمین بر آسمان خواهی شد

شعری کوتاه درباره آسمان شب

ز بس گوهر کزان دریا نثار آسمان گردد

سراسر آسمان مانند راه کهکشان باشد

شعر آسمان

هر که مقبول تو نبود گر همه باشد ملک

همچو شیطان ز آسمان کبریا مردود باد

شعر آسمان آبی

پیش چشمیکه نور عرفان نیست

گر بود آسمان نمایان نیست

شعر آسمان ابری

عجز خوش استقامتی دارد

بار نه آسمان بدوش خمیست

آسمان سرنگون بیکاریست

منکه هیچم جه کار خواهم کرد

آسمان عمریست مینای مرا

میزند بر سنگ و میگوید خموش

اگر کشتی آسمان غرق گردد

قلندر ندارد غم ناخدائی

تو عشق بودی که آمدی

آسمانی که تو نشانم دادی بال و پرم داد

خورشیدی که بعد از تو درآمد

روز دیگری بود

شعر آسمان آبیست

در بیداری خواب دیدم

آمده ای

می خندی

مهربانی ات نور می پاشد

به دل تاریک و خسته ی من …

تو را که آسمان

استعاره ای از پشت پلک های توست

چه نیازی ست

به کبوتر بال و پر شکسته ای چون من …

شعر اسمان ابی

چه شوی ز دیده پنهان که چو روز می‌نماید

رخ همچو آفتابت ز نقاب آسمانی.

شعر درباره آسمان آبی

از آسمان  می افتم

سقوط تکه ابریست

که دست بر پیراهنم می ساید

ترس قطره اشکی ست

که نمی ریزد

قصه ی گندم به تکرار نان می رسد

قصه ی آدم به پایان مرگ…

شعر نو آسمان آبی

نامت را

به تمام پرنده ها یاد داده ام

به آسمان

به ابرها

و به شعرهایم

شعر در وصف آسمان آبی

عید که آمد

فکری برای آسمان تو خواهم کرد

یادم باشد

روزهای آخر اسفند

دستمال خیسی روی ستاره هایت بکشم

و گلدانی

کنار ماهت بگذارم

زندگی

همیشه که این جور پیچ و تاب نخواهد داشت

بد نیست

گاهی هم دستی به موهایت بکشی

بایستی کنار پنجره

و با درخت و باغچه صحبت کنی

پنهان نمی کنم که پیش از این سطرها

“دوستت دارم” را

می خواسته ام بنویسم

حالا کمی صبر کن

بهار که آمد

فکری برای آسمان تو

و سطرهای پنهانی خودم

خواهم کرد….

شعر درمورد آسمان آبی

اگر گنجشکی تازه‌بالی

در شعر کوچک من لانه کن

اگر آفتابی تازه‌زادی و راه را نمی‌شناسی

در آسمان خانۀ من پرسه زن

اگر توفانی و دریاهایت کوچکند

در بستر من شعله‌ور شو

ای بادپا

شعر اسمان ابریست

آسمان

و هر چه آبیِ دیگر

اگر چشمان تو نیست

رنگ هدر رفته است

بر بوم روزهای حرام شده

چه رنگ‌ها که هدر رفتند

و تو نشدند.

شعر اسمان ابری

بوسه هایم ابری می شوند

و پشت سرت

آسمان، آسمان فرو می ریزند

و مثل پرستویی

کنار پنجره ی اتاقت می خوابند و

سراغت را می گیرند

هر جا که بوی تو باشد

همان جا فرو می ریزند

بوسه هایم نیز مثل خودم

نه مادر دارند، نه وطن

شعر آسمان ابر

از این همه برف

که دندانت را سفید کرده است

چه برف گرانی

آسمان به زمستان مدیون است.

شعر درباره آسمان ابری

گاهی

به کبوتری فکر می کنم

که بال‌هایش آسمان را به زمین دوخت

و بر پاهایش حرف هایی بسته شده بود

که راه را به آن نشان می داد

شعر آسمان همیشه ابری نیست

اگر باد نبود

کنارم بند می‌شدی

همین‌جا که می‌دانی !

اگر باد نبود

آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت

و من

این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود

شعر برای آسمان ابری

چه بوی خوشی می‌وزد از سمت آسمان

پَرپر هزار و یکی گنجشک بهارزا

بر شاخسار بلوطی که بالانشین است

و باز پناه جُستن پوپکی

پیاله‌ی آبی

شعر نو آسمان ابری

اکنون رَخت به سراچه ی آسمانی دیگر خواهم کشید .

آسمان ِ آخرین

که ستاره ی تنهای آن تویی

شعری درمورد آسمان ابری

آسمان ِ روشن

سرپوش بلورین ِ باغی

که تو تنها گل آن، تنها زنبور آنی .

باغی که تو

تنها درخت آنی

و بر آن درخت

گلی ست یگانه

که تویی

شعر در مورد آسمان ابری

ای آسمان و درخت و باغ ِ من

گل و زنبور و کندوی من !

با زمزمه ی تو

اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید

که تنها رؤیای آن تویی

شعر آسمان هم زمین میخورد چارتار

پاییز از چشمان من شروع شد

از برگ ریزان دلم

از نارنجیِ سکوتم

که مشت مشت دلتنگی به آسمان می پاشید

شعر آسمان هم زمین میخورد از کیست

ای پرنده زیبا

زخم بالت را که می‌بستم

عاشقت شدم

نباید این‌قدر بی‌رحمانه دور می‌شدی

بی پر و بالم من

آسمان به آسمان

چگونه دنبالت بگردم؟

ای پرنده زیبا

اسیر زیبایی‌ات شده‌ام

مرا به قفس انداخته ای!

شعر آسمان هم زمین میخورد از چارتار

خندیدیم؛

ما به پرواز بادبادک در آسمان خندیدیم!

پرنده ای که بال هایش

هنوز در اسارت ما بود.

شعر ترانه آسمان هم زمین می خورد

به آسمان سلام کن

به خورشید لبخند بزن

عزیزنم

با فنجانی عشق

صبحت را آغاز کن

برخیز

ببین روبرویت نشسته ام

صبح در چشمان تو زیباست…

آسمان هم زمین می خورد شعر

آسمان شهر ما

از صبح می بارید

خیابان زیر نور نقره صدها چراغ آن شب

تن بیمار را

با روغن باران جلا می داد

در آن خلوت

صدای پای ما بود و صفیر باد

و تنها چتر سرخ او

دم بدرود

لب ما را به کار بوسه با هم دید 

شعر آهنگ آسمان هم زمین میخورد

تو باد و شکوفه و میوه ای

ای همه ی فصولِ من

ای آسمان و درخت

باغ من

گل و زنبور و کندوی من

با زمزمه ی تو

اکنون رخت به گستره ی خوابی خواهم کشید

که تنها رویای آن

تویی

متن شعر آسمان هم زمین میخورد چارتار

آسمان چشمهای تو بود

پنجره را باز کردی

و من

پَرپَر زدم

برای دوست داشتنت

پرنده باید بود

شاعر شعر آسمان هم زمین میخورد

آغوش من

فرودگاه ِفرودهای اضطراریِ توست

هر جا آسمانت ابری شد

یا که بالت زخمی

بازوهای من

به روی تو باز است هنوز

فرود بیا پرنده ام

فرود بیا

متن شعر اسمان هم زمین میخورد از چارتار

نه آسمان

در چارچوب پنجره می گنجد

نه دریا

در چار سنگ حوض

نه جنگل

در چار دیوار باغ

شرابی دیرینه

خم را می شکند

و سر می رود

از لب جهان

چنان بی کرانه ای

که هر ستایشی

محدودت می کند

شعر در مورد آسمان

يکشنبه نوزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد تهران

شعر در موردتهران,شعر در مورد تهران قدیم,شعر در مورد شهر تهران,شعر زیبا در مورد تهران,شعر کوتاه در مورد تهران,شعر طنز در مورد تهران,شعر شهریار در مورد تهران,شعر در مورد بازار تهران,شعری در مورد شهر تهران,شعر استاد شهریار درمورد تهرانی ها,شعر درباره تهران قدیم,شعری درباره شهر تهران,شعر درباره شهر تهران,شعر نو درمورد شهر تهران,شعری زیبا در مورد تهران,شعر زیبا درباره تهران,شعری کوتاه در مورد تهران,شعر کوتاه درباره تهران,شعر طنز درباره تهران,شعر شهریار در مورد تهرانی ها,شعر استاد شهریار در مورد تهران,شعر شهریار درباره تهران,شعر شهریار در باره تهرانی ها,شعر شهریار درباره تهرانی,دانلود شعر شهریار در مورد تهرانی ها,شعر استاد شهریار در مورد تهرانیا,شعر استاد شهریار در مورد تهرانی,شعر استاد شهریار درباره تهرانی ها,شعر تهران,شعر تهران یغما گلرویی,شعر تهران رستم بیگلو,شعر تهرانسپانلو,شعر تهران محسن نامجو,شعر تهرانی شهریار,شعر تهران مازراتی,شعر تهران شهریار,شعر تهران سیاوش قمیشی,شعر تهرانی,شعر تهران از یغما گلرویی,شعر تهران محمد علی سپانلو,متن شعر تهران محسن نامجو,شعر تهرانی استاد شهریار,شعر تهران تهرانی شهریار,شعر ای تهرانی شهریار,شعر تهران و تهرانی استاد شهریار,متن شعر تهرانی شهریار,شعر تهران مازراتی زدبازی,شعر تهران مازراتی,متن شعر تهران مازراتی,دانلود شعر تهران مازراتی,تکست شعر تهران مازراتی,متن شعر تهران مازراتی زدبازی,متن شعر زدبازی تهران مازراتی,معنی شعر تهران مازراتی,دانلود شعر تهران مازراتی از زدبازی,شعر شهریار تهران تهرانی,شعر استاد شهریار تهران و تهرانی,شعر شهریار تهران وتهرانی,شعر تهران از شهریار,شعر تهران وتهرانی از شهریار,شاعر شعر تهران سیاوش قمیشی,شعر تهران سیاوش قمیشی,شعر منو تهران سیاوش قمیشی,دانلود شعر تهران از سیاوش قمیشی,متن شعر منو تهران سیاوش قمیشی,متن شعر آهنگ تهران سیاوش قمیشی,شعر جدید سیاوش قمیشی تهران,شعر الا تهرانیا انصاف میکن,شعر الا تهرانیا,شعر میلاد تهرانی,شعر الا تهرانیا انصاف,شعر الا ای تهرانیا شهریار

شعر در مورد تهران

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد تهران برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

اواز سر میکنم.

اوازی به نرمی جداییی و جز خردن خاطره ها.

سرطان بگیر

ای سنگ جان پریده روح من

گذشت و در گذشت و در امیخت با طناب دار

خسته از منظره شهر

خسته از منظره ی تلخ تهران

خسته از استفراغ های الوده در گلو

به بی صدا گریه کردن یک مرد مصلوب

شعر در مورد تهران

با این همه میدان و خیابان چه بگویم؟

با غربت مهمان کُش تهران چه بگویم؟

شعر در مورد تهران قدیم

شعرهایم با هوای شهر تهران جور نیست

گرچه راه خانه تا این شهر چندان دور نیست

شعر در مورد شهر تهران

شاعر تهرانی من،‌ باز هم تهران بمان

آن چنانی هم که می گویم هوا ناجور نیست

شعر زیبا در مورد تهران

پیشم نباشی گریه می کنم

پیشم نباشی غصه میخورم

تو بام تهران با چشای خیس

هرچی چراغ زردِ میشمرم

شعر کوتاه در مورد تهران

میترسم از این شهر لعنتی

از بام تهران از شمال شهر

از کافه های دنج با کلاس

از قهوه های تلخ مثل زهر

شعر طنز در مورد تهران

میترسم اینکه گمت کنم

میترسم عشقم بی اثر بشه

دریاچه چیتگر بدون تو

میتونه با اشکم خزر بشه

شعر شهریار در مورد تهران

تهران شلوغه دستمو بگیر

همدست من باشو ولم نکن

اینجا منو دور از تو میکُشه

این ظلمو در حق دلم نکن

شعر در مورد بازار تهران

تناقض تهران امروز را دوست دارم.

می‌گویند ما روی دیو نشسته‌ایم.

ضحاک اژدهایی است که در کوه دماوند در بند است

و هرچند وقت یک بار زنجیرهایش را می‌جود و زلزله می‌آید

شعری در مورد شهر تهران

از روی پل حافظ که رد می‌شوی‌،

روی پشت‌بام‌ خانه‌ها لباس‌هایی است

که انگار با باد دوره ناصرالدین‌شاه خشک می‌شود،

من این هم‌زمانی گذشته و آینده را دوست دارم.

شعر استاد شهریار درمورد تهرانی ها

می نویسم . در اتاق خودم.

که تکه ای است از یک خانه بی قواره

مثل همه خانه های تهران

اما اتاق من از دنیا بریده است. مثل خودم

شعر درباره تهران قدیم

از تهران که می‌گویم به دریا می‌رسم

از خودم از تو

از آسمان که می‌گویم به دریا می‌رسم

از دریا که فاصله می‌گیرم

که فراموش می‌کنم

که دوباره شروع می‌کنم

به دریا می‌رسم

کجای دریا نشتی دارد

که تمام رابطه‌های من عاشقانه می‌شوند

خیس می‌شوند و به دریا می‌رسند.

شعری درباره شهر تهران

شاخه ای رُز، در لیوان لب پریده

این فوق العاده ترین تصویر در خانه ی من است

وقتی از بی قرارترین ملاقات عمرم برگشته ام

اینجا تهران است

اما هر چه به من نزدیکتر می‌شوی

خانه ها منارجنبان می شوند!

شعر درباره شهر تهران

تهران تو را به اندازه کف پاهایت می شناسد !

من مثل کف دستهایم !

باید می‌دانستیم،

کوچه ها اتاق های خصوصی مناسبی نیستند

این را پنجره ای که محکم خودش را بست گوشزد کرد .

و غروب مرد گرفته ای بود،

که ساعتی پیش،

در انتهای خیابان زیر ماشین رفت.

شعر نو درمورد شهر تهران

وقتش شده به خانه برگردی

دور می شوی و دست تکان می دهی،

شالیزارها خشکشان می زند،

نهنگی خسته،

در یک پارک جان می کَ نَ د.و منارجنبان های تهران،

خانه های سیاهی می شوند

در جدولی حل نشدنی

که سوال به سوال از خانه دور ترم می کند .

شعری زیبا در مورد تهران

نمی ترسم از جنگ

یا زلزله ای که تهران را

در یک شب سیاه می بلعد!

نمی ترسم از احتمال برخورد شهاب سنگ

با زمینی که از یک لحظه به بعد

روی مدار مقرر نمی چرخد

نمی ترسم از تمام شدن توی خواب

یا آخرین لبخندم روی دیوار.

می ترسم این شعر آخری باشد که می نویسم!

گوشی را بردار …

شعر زیبا درباره تهران

لاله زار،

لب های توست

تهران

بی دلیل برای خیابان های َش

اسم انتخاب می کند …

شعری کوتاه در مورد تهران

با شعر سایه چند چو خمیازه های صبح

ما را خمار خمر شب دوش می کنی
تهران بی صبا ثمرش چیست شهریار
نیما نرفته گر سفر یوش می کنی
يکشنبه نوزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد انسانیت

شعر در موردانسانیت,شعر در مورد انسانیت از مولانا,شعر در مورد انسانیت,شعر در مورد مرگ انسانیت,شعر کوتاه در مورد انسانیت,شعر نو در مورد انسانیت,زیباترین شعر در مورد انسانیت,شعری در مورد انسانیت,شعری زیبا در مورد انسانیت,شعری در مورد مرگ انسانیت,شعر درباره انسانیت,شعر هایی در مورد انسانیت,شعر درباره مرگ انسانیت,شعری کوتاه در مورد انسانیت,شعر کوتاه درباره انسانیت,شعر نو درباره انسانیت,شعرهایی در مورد انسانیت,شعر زیبا در مورد انسانیت,شعر مولانا در مورد انسانیت,شعر زیبا درباره انسانیت,شعر زیبا در مورد انسانیت,اشعار زیبا در مورد انسانیت,شعری زیبا درباره انسانیت,شعر هایزیبا در مورد انسانیت,اشعار.زیبا درباره انسانیت,شعرهای زیبا درباره انسانیت,شعر انسانیت,شعر انسانیت مرده بود,شعر انسانیت مرد,شعر انسانیت سعدی,شعر انسانیت مرده,انسانیت شعر اردو,شعر مقام انسانیت,شعر انسانیت,انسانیت شعر نو,شعر درباره انسانیت,شعر مردن انسانیت,شعر در مقام انسانیت,شعر درباره انسانیت,شعر مرگ انسانیت,شعر در مورد انسانیت,شعر در وصف انسانیت,شعر زیبا درباره ی انسانیت,شعری درباره انسانیت,شعر درباره ی انسانیت,شعر زیبا درباره انسانیت,شعر درباره مرگ انسانیت,شعری زیبا درباره انسانیت,شعری درباره ی انسانیت,شعر در مورد انسانیت از مولانا

شعر در مورد انسانیت

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد انسانیت برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

فرزندم! تو می‌توانی هرگونه “بودن” را که بخواهی باشی، انتخاب کنی.

اما آزادی انتخاب تو در چارچوب حدود انسان بودن محصور است.

با هر انتخابی باید انسان بودن نیز همراه باشد و گرنه دیگر از آزادی و انتخاب سخن گفتن بی‌معنی است،

که این کلمات ویژه خداست و انسان، و دیگر هیچ‌کس، هیچ‌چیز

شعر در مورد انسانیت

انسان یعنی چه؟ انسان موجودی است که آگاهی دارد (به خود و جهان)، و می‌آفریند (خود را و جهان را)،

و تعصب می‌ورزد، و می‌پرستد، و انتظار می‌کشد، و همیشه جویای مطلق است،

جویای مطلق. این خیلی معنی دارد.

رفاه، خوشبختی، موفقیت‌های روزمره زندگی و خیلی چیزهای دیگر به آن صدمه می‌زند.

اگر این صفات را جزء ذات آدمی بدانیم، چه وحشتناک است که می‌بینیم در این زندگی مصرفی

و این تمدن رقابت و حرص و برخورداری، همه دارد پایمال می‌شود.

انسان در زیر بار سنگین موفقیت‌هایش دارد مسخ می‌شود.

علم امروز انسان را دارد به یک حیوان قدرت‌مند بدل می‌کند.

تو، هر چه می‌خواهی باشی، باش، اما… آدم باش…”

شعر در مورد انسانیت از مولانا

مگر نمی‌دانی بزرگ‌ترین دشمن آدمی فهم اوست؟

پس، تا می‌توانی خر باش،

تا خوش باشی!!…”

شعر در مورد انسانیت

آدم‌هایی که هیچ‌وقت احتیاج به تنهایی ندارند،

آدم‌های کم‌مایه‌ای هستند

شعر در مورد مرگ انسانیت

هر انسان، کتابی است،

چشم به راه خواننده‌اش

شعر کوتاه در مورد انسانیت

این موجود انسانی چه شگفت مخلوقی است!

گاهی در پستی چنان می شود که هیچ جانور کثیفی به او نمی‌رسد،

و گاه در عظمت تا آنجا اوج می‌گیرد که در خیال نیز نمی‌گنجد

شعر نو در مورد انسانیت

هر موجودی در طبیعت “آن‌چنان است که باید باشد”، و تنها انسان است که،

هرگز آن‌چنان که باید باشد، نیست.

آدمی هرچه روح می‌گیرد، و هرچه از آن که “هست” فاصله می‌یابد،

از آن‌که “باید باشد” نیز دورتر می‌شود، و این است که هرکه متعالی‌تر است،

از وحشت ابتذال هراسناک‌تر است،

و از بودن خویش ناخوشنودتر، و این است فرق میان انسان و حیوان

زیباترین شعر در مورد انسانیت

انسان، برخلاف معنی اصطلاحی آن در علم، که بر هر بی‌شاخ و دمی که پیشانی و کف دست‌اش مو نداشته باشد

و راست راست راه برود اطلاق می‌گردد، به بشری گفته می‌شود

که “آگاهی” در او “اراده‌ای” پدید آورده است، که به وی “آزادی” می‌بخشد،

و آزادی یعنی امکان سرپیچی از جبر حاکم و گریز از زنجیر علیت،

که جهان را و جان را می‌آفریند، و به حرکت در می‌آورد،

و به نظم می‌کشد، و اراده می‌کند

شعری در مورد انسانیت

با همه چیز درآمیز، و با هیچ چیز آمیخته مشو!

که در انزوا پاک ماندن، نه دشوار است، و نه با ارزش

شعری زیبا در مورد انسانیت

در این بحث، سخن از ارزش انسانی است، یعنی آنچه که در انسان ملاک ارزش و تعیین ارزش چیست؟

در یک کلمه: “اراده”! فقط و فقط. تفکر هم نیست، خلاقیت هم نیست، چه، این دو، ‌بی‌ “اراده”، کار یک ماشین حساب پیچیده است،

کار یک کارخانه است

شعری در مورد مرگ انسانیت

مقصود از انسان، نه آن نوع حیوان ناطقی است که علوم طبیعی و بیولوژی از آن سخن می‌گویند،

بلکه مقصود آن خودآگاهی، آگاهی، و اراده‌ی آزادی است که:

تصمیم می‌گیرد، انتخاب می‌کند. انسان همواره در انتخاب کردن است

شعر درباره انسانیت

خوشبینی انسان در تاریخ زاییده

جهلش نسبت به خویش است

شعر هایی در مورد انسانیت

برای انسان

چه دردی کشنده‌تر از «بی خبری» است

شعر درباره مرگ انسانیت

تو نیکی می کــن و در دجلــه انـداز

کــه ایــزد در بیــابــانت دهــد بـاز

شعری کوتاه در مورد انسانیت

خیــر کـــن بــا خـلق، بهـر ایزدت

یــا بـــرایِ راحــتجــان خـودت

 تــا هـمــاره دوســت بینی در نظــر

در دلت نـایــد ز کین نـاخوش صور

شعر کوتاه درباره انسانیت

اهمیت وفاداری به عهد و پیمان

چون درخت است آدمی و بیخ، عهد

بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد

عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود

شعر نو درباره انسانیت

هیچکس فکر نکرد که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر بانگ برداشته اند که چرا سیمان نیست!

و کسی فکر نکرد که چرا «ایمان» نیست!! 

و زمانی شده است که به غیر از «انسان» هیچ چیز ارزان نیست

شعرهایی در مورد انسانیت

از همان روزی که دستِ حضرت قابیل

گشت آلوده به خون حضرتِ هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

آدمیت مُرد

گر چه آدم زنده بود …

شعر زیبا در مورد انسانیت

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

شعر مولانا در مورد انسانیت

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است

شعر زیبا درباره انسانیت

در ازل‌ پرتو حُسنت‌ ز تجلّی‌ دم‌ زد

عشق‌ پیدا شد و آتش‌ به‌ همه‌ عالم‌ زد

جلوه‌ای‌ کرد رُخت‌، دید مَلَک‌ عشق‌ نداشت

عینِ آتش‌ شد از این‌ غیرت‌ و بر آدم‌ زد

شعر زیبا در مورد انسانیت

غلام‌ همّت‌ آنم‌ که‌ زیر چرخ‌ کبود

ز هر چه‌ رنگ‌ تعلّق‌ پذیرد آزاد است‌

اشعار زیبا در مورد انسانیت

تن‌ آدمی‌ شریفست‌ به‌ جان‌ آدمیّت

نه‌ همین‌ لباس‌ زیباست‌ نشان‌ آدمیّت‌

شعری زیبا درباره انسانیت

اگر آدمی‌ به‌ چشم‌ است‌ و دهان‌ و گوش‌ و بینی

چه‌ میان‌ نقش‌ دیوار و میان‌ آدمیّت‌

شعر های زیبا در مورد انسانیت

خور و خواب ‌و خشم‌ و شهوت‌، شَغَبست‌ و جهل‌ و ظلمت‌

حَیَوان‌ خبر ندارد ز جهان‌ آدمیّت‌

اشعار.زیبا درباره انسانیت

به‌ حقیقت‌ آدمی‌ باش‌ و گرنه‌ مرغ‌ باشد

که‌ همین‌ سخن‌ بگوید به‌ زبان‌ آدمیّت‌

شعرهای زیبا درباره انسانیت

مگر آدمی‌ نبودی‌ که‌ اسیرِ دیو ماندی

که‌ فرشته‌ ره‌ ندارد به‌ مکان‌ آدمیّت‌

شعر انسانیت

اگر این‌ درنده‌ خوئی‌ زطبیعتت‌ بمیرد

همه‌ عمر زنده‌ باشی‌ به‌ روان‌ آدمیّت‌

شعر انسانیت مرده بود

رسد آدمی‌ به‌ جائی‌ که‌ به‌ جز خدا نبیند

بنگر که‌ تا چه‌ حدّست‌ مکان‌ آدمیّت‌

طیَران‌ مرغ‌ دیدی‌، تو ز پایبند شهوت

بدر آی‌ تا ببینی‌ طیران‌ آدمیّت‌

نه‌ بیان‌ فضل‌ کردم‌ که‌ نصیحت‌ تو گفتم‌

هم‌ از آدمی‌ شنیدیم‌ بیان‌ آدمیّت‌

شعر در مورد انسانیت

يکشنبه نوزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد عید غدیر

شعر در موردعید غدیر,شعر در مورد عید غدیر خم برای کودکان,شعر در مورد عید غدیر کودکانه,شعر در مورد عید غدیر و قربان,شعر در مورد عید غدیر برای کودکان,شعری در مورد عید غدیر,شعر در مورد عید غدیر,شعر در مورد عید غدیر خم,شعر کوتاه در مورد عید غدیر خم,شعر زیبا در مورد عید غدیر,شعر کودکانه در مورد عید غدیر خم,شعر درباره عید غدیر کودکانه,شعر های کودکانه در مورد عید غدیر,شعر کودکانه در باره عید غدیر,شعر کودکانه درمورد عید غدیر,شعر کودکان در مورد عید غدیر,شعر درباره عید غدیر برای کودکان,شعری در مورد عیدغدیر خم,شعری زیبا در مورد عید غدیر,شعری در مورد عید سعید غدیر خم,شعر کوتاه در مورد عید غدیر,شعر در باره عید غدیر,متن شعر در مورد عید غدیر,شعردوبیتی در مورد عید غدیر,شعر در مورد عید غدیر خم,چند شعر در مورد عید غدیر خم,شعر در باره ی عید غدیر خم,شعر زیبا درمورد عید غدیر خم,شعری درباره عید غدیر خم,شعری درباره ی عید غدیر خم,شعر های کوتاه در مورد عید غدیر خم,شعر کوتاه درباره عید غدیر خم,اشعار کوتاه درباره عید غدیر خم,شعر کوتاهی درباره ی عید غدیر خم,شعر زیبا در مورد عید غدیر خم,شعرهای زیبا در مورد عید غدیر,اشعار زیبا در مورد عید غدیر,اشعار زیبا در مورد عید غدیر خم,شعر زیبا در باره عید غدیر,شعری زیبا در باره عید غدیر,شعر کوتاه زیبا در مورد عید غدیر,اشعار زیبا در باره عید غدیر,شعر عید غدیر,شعر عید غدیر کودکانه,شعر عید غدیر برای نوجوانان,شعر عید غدیرخم,شعر عید غدیر برای کودکان,شعر عید غدیر برای پیش دبستانی,شعر عید غدیر کوتاه,شعر عید غدیر ترکی,شعر عید غدیر زیبا,شعر عید غدیر جدید,شعر عید غدیر کودکانه,شعر در مورد عید غدیر کودکانه,شعر های کودکانه عید غدیر,شعر عید غدیر کودکان,شعر درباره عید غدیر کودکانه,شعر عید غدیر خم کودکانه,شعر کودکانه درمورد عید غدیر,شعر کوتاه کودکانه عید غدیر,شعر عید غدیر خم برای کودکان,شعر درمورد عید غدیر برای کودکان,شعر درباره عید غدیر برای کودکان,شعر عید غدیرخم برایکودکان,شعر درمورد عید غدیرخم,شعر درباره ی عید غدیرخم,شعر درباره عید غدیرخم,شعر برای عید غدیرخم,شعر های عید غدیرخم,شعر زیبای عید غدیرخم,شعر کوتاه عید غدیرخم,متن شعر عید غدیرخم,شعر در مورد عید غدیر خم برای کودکان,شعر عید غدیر برای کودک,شعر عید غدیر برای مهد کودک,شعر عید غدیر برای پیش دبستانی ها,شعر عید غدیر پیش دبستانی,شعر کوتاه عید غدیر خم,شعر کوتاه درباره عید غدیر,شعر کوتاه برای عید غدیر,شعر کوتاه در مورد عید غدیر,شعر های کوتاه عید غدیر,شعر کوتاه از عید غدیر,شعر کوتاه در مورد عید غدیر خم,شعر کوتاه درباره ی عید غدیر,شعر زیبا و کوتاه عید غدیر,اشعار عید غدیر ترکی,شعر عید غدیر خم ترکی,شعر ترکی برای عید غدیر,شعر ترکی درباره عید غدیر,شعر ترکی درباره عید غدیر خم,شعر ترکی درمورد عید غدیر,شعر ترکی به مناسبت عید غدیر,شعر ترکی در مورد عید غدیر خم,شعر زیبای عید غدیر,شعر زیبا برای عید غدیر,شعر زیبا درباره عید غدیر,شعر زیبا درمورد عید غدیر خم,شعر زیبا در مورد عید غدیر,شعر های زیبا برای عید غدیر,شعر زیبا به مناسبت عید غدیر,زیباترین شعر عید غدیر,شعر زیبا عید غدیر خم,اشعار عید غدیر جدید,شعر عید غدیر خم,شعر عید غدیر خم دو بیتی,اشعار عید غدیر خم,شعر درمورد عید غدیر خم,شعر عید سعید غدیر خم,شعر تبریک عید غدیر خم,شعر برای عید غدیر خم

شعر در مورد عید غدیر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد عید غدیر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

در روز غدیر ، عقل اول‏

آن مظهر حق ، نبى مرسل

چون عرش تو را کشید بر دوش‏

آنگاه گشود لعل خاموش

فرمود که این خجسته منظر

بر خلق پس از من است رهبر

بر دامن او هر آن که زد دست‏

چون ذره به آفتاب پیوست

شعر در مورد عید غدیر

گفت برخیز که از یار سفیر آمده است‏

به چراغانى صحراى غدیر آمده است

موج یک حادثه در جان غدیر است امروز

و على چهره تابان غدیر است امروز

شعر در مورد عید غدیر خم برای کودکان

خلوصی دارد آبی رنگ و یکتا

زبانزد گشته از یک اُنسِ زیبا

خدا می ‏داند و بس ، برکه خُم

چه حالی می کند با عشقِ مولا علیه السلام .

شعر در مورد عید غدیر کودکانه

دو روزِ نیستی ، هستم کن ای عشق

رهایم نه ، که پابستم کن ای عشق

خُمار آلوده حقم بیا باز

به جامی از علی علیه السلام مستم کن ای عشق !

شعر در مورد عید غدیر و قربان

تحیر زاده شد در اهلِ بینش

خدا تعریف شد با این گزینش

… وَ یادِ دلْ‏نوازش ناتمام است ،

علی علیه السلام ، مردِ تمامِ آفرینش !

شعر در مورد عید غدیر برای کودکان

علی آن شیر میدان شجاعت علی آن مظهر زهد و عدالت

همان سرچشمه علم و فضایل به آن زیبا ترین شکل و شمایل

علی دریای علم بیکران ها که بود آگه به راه آسمانها

علی زیبا ترین نام دو عالم علی اولی ترین اولاد آدم

شعری در مورد عید غدیر

از جام و سبو گذشت کارم

وقت خُم و نوبت غدیر است

امروز به امر حضرت حق

بر خلق جهان علی(ع) امیر است…

شعر در مورد عید غدیر

نور عالم از ولی داریم ما

اول و آخر علی(ع) داریم ما…

شعر در مورد عید غدیر خم

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام 

بر تو ای روز امامت از همه امت سلام

از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت شد تمام 

ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام

شعر کوتاه در مورد عید غدیر خم

در غدیر خم، ولایت شد قبول

برد بالا دست مولا را رسول

رفت بالا دست خورشید غدیر

شد امام و مقتدای ما، امیر

سرآغاز امامت و ولایت برشما مبارک باد

شعر کوتاه در مورد عید غدیر خم

باز تابید از افقْ روزِ درخشانِ غدیر

شد فضا سرشار عطرِ گل ز بستان غدیر

موج زد دریای رحمت در بیابان غدیر

چشمه های نور جاری شد ز دامان غدیر

شعر زیبا در مورد عید غدیر

شک نیست جهان را که خدا نیست علی

اما دمی از خدا جدا نیست علی

دانم اگرش جدا، خدا نیست رضا

خوانم اگرش خدا، رضا نیست علی

شعر کودکانه در مورد عید غدیر خم

هزار آتش اگر در پوست داری

نسوزی گر علی را دوست داری

اگر مهر علی در سینه ات نیست

بسوزی گر هزاران پوست داری

شعر درباره عید غدیر کودکانه

فرمود رسول قادر لم یزلی

در شان وصیّ خویش با صوت جلی

افضل بُوَد از طاعت کلّ ثقلین

یک ضربت روز خندق از دست علی

شعر های کودکانه در مورد عید غدیر

سرچشمه وحی در کویر است غدیر

تقدیر خداوند قدیر است غدیر

ای عشق بگو به تشنه کامان ولا

دریاست اگرچه آبگیر است غدیر

شعر کودکانه در باره عید غدیر

ای آنکه تویی به قلب خسته آرام

هر شب بدهی به مستمندان اطعام

ای آنکه تمامِ روزگاران هستی

تنها پدر خوب تمامِ ایتام

شعر کودکانه درمورد عید غدیر

آحاد ملک چو سجده بر آدم کرد

بر نام علی و شوکت خاتم کرد

در روز غدیر خم نه تنها آدم

بر قامت مرتضی فلک سر خم کرد

شعر کودکان در مورد عید غدیر

عمری است که دم به دم علی می گویم

در حال نشاط و غم علی می گویم

یک عمر علی گفتم و ان شاالله

تا آخر عمر هم علی می گویم

شعر درباره عید غدیر برای کودکان

از روز ازل به کائنات شور علی بود

بر روی زمین به کائنات نور علی بود

تنها هدف خلقت آدم به دو صورت

چشمان علی بود و علی بود و علی بود

شعری در مورد عید غدیر خم

از دین نبی شکفته جان و دل من

با مهر علی سرشته آب و گل من

گر مهر علی به جان نمی ورزیدم

در دست چه بود از جهان حاصل من ؟

شعری زیبا در مورد عید غدیر

ای دل دوباره گل کن ، امشب علی امیر است

بر آستان جانان آیینه ی غدیر است

آیینه ی محمد ، مردی ز جنس قرآن

شیر خدا ولی شد ، آن کوه عشق و ایمان

شعری در مورد عید سعید غدیر خم

صد شکر که پیغمبر رحمت داریم

هم دست به دامان ولایت داریم

با ذکر شریف و مستجاب صلوات

امید شفاعت به قیامت داریم

عید سعید غدیر خم مبارک باد

شعر کوتاه در مورد عید غدیر

برداشت خدا پرده ز اسرار نهفت

بردست نبی گل ولایت بشکفت

شد نورٌ علی نور به ذکر صلوات

چون منزلت علی پیمبر می گفت

عید سعید غدیر خم مبارک باد

شعر در باره عید غدیر

امروز که دین مصطفی شد تکمیل

با آیه ی اکملت لکم در تنزیل

بر ختم رسالت و ولایت صلوات

رفتن به بهشت جاودان شد تسهیل

عید سعید غدیر خم مبارک باد

متن شعر در مورد عید غدیر

سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت

و ولایت امیر المومنین علیه السلام

بر شیعیان وپیروان ولایت خجسته باد

شعر دوبیتی در مورد عید غدیر

بر شیعه کنون وقت سرور و طرب است

جام طرب از غدیرخم لب به لب است

شادی خود اظهار نما با صلوات

گر شیعه ای و شاد نباشی عجب است

شعر در مورد عید غدیر خم

یک ذره ز مدح او به این افواه است

از منزلتش فقط خدا آگاه است

شادانه به عید او فرستم صلوات

این عید غدیر عید حزب الله است

چند شعر در مورد عید غدیر خم

سرشار سرور و شادی بسیاریم

سرمست ولای حیدر کرّاریم

صد حمد که با ذکر شریف صلوات

بر حبل ولایتش تمسّک داریم

شعر در باره ی عید غدیر خم

ای دل ز ولایت علی شادی کن

احساس غرور و فخر و آزادی کن

با دسته گلی پر از درود و صلوات

از روز غدیر و شادی اش یادی کن

شعر زیبا درمورد عید غدیر خم

ای غدیر خم که هستی روز بیعت با امام

بر تو ای روز امامت از همه امت سلام

از تو محکم شد شریعت، وز تو نعمت شد تمام

ما به یاد آن مبارک روز و آن زیبا پیام

شعری درباره عید غدیر خم

در عید غدیر شادی ام افزون است

اندوه و غم و غصه ز دل بیرون است

شکرانه ی این عید فرستم صلوات

این سینه ام از حب علی مشحون است

عید سعید غدیر خم مبارک باد

شعری درباره ی عید غدیر خم

با نام علی به عرش پرواز کنیم

صدها گره از خلق خدا باز کنیم

هو یا مددی بخوان و ذکر صلوات

کز لطف و کرامتش صد اعجاز کنیم

عید سعید غدیر خم مبارک باد

شعر های کوتاه در مورد عید غدیر خم

غافل مشو از عید غدیر و برکات

امروز خدا گشوده است باب نجات

جبریل و ملائک همه با امر خدا

سر داده ز گل دسته ی هستی صلوات

عید سعید غدیر خم مبارک باد

شعر کوتاه درباره عید غدیر خم

عیدی چو غدیر این قدر معظم نیست

حبلی چو ولایتش چنین محکم نیست

بر رشته ی محکم ولایت صلوات

بیچاره بود هر که مستعصم نیست

اشعار کوتاه درباره عید غدیر خم

ای ساقی کوثر ای شفیع عرصات

در شأن تو آمده فراوان آیات

امشب صلواتی است شراب نابت

جام دگرم بده به ذکر صلوات

شعر کوتاهی درباره ی عید غدیر خم

بر عید غدیر عید اکبر صلوات

بر چهره ی نورانی حیدر صلوات

بر فاطمه این عید هزاران تبریک

بر یک یک اهل بیت کوثر صلوات

عید سعید غدیر خم مبارک باد

شعر زیبا در مورد عید غدیر خم

زیر لوای علی صف کشیده ایم

چشم انتظار مهدی آل محمدیم

شعرهای زیبا در مورد عید غدیر

نور عالم از ولی داریم ما

اول و آخر علی (ع) داریم ما

اشعار زیبا در مورد عید غدیر

این عید سعید حیدر کرار است

شادی و شعف به عرش حق بسیار است

ذکر صلوات بر محمد امروز

خشنودی آل عترت و اطهار است

اشعار زیبا در مورد عید غدیر خم

غدیر، تجلّی اراده خداوند،

مکمّل باور ما و نقطه تأمّلی در تاریخ است

شعر زیبا در باره عید غدیر

امروز به شکرانه ی این عید غدیر

کز یمن ولایتش جهان شد تطهیر

پیوسته فرست بر محمد صلوات

کن بیعت دیگری به مولا و امیر

عید سعید غدیر خم مبارک باد

شعری زیبا در باره عید غدیر

امشب همه عاشقان به عیش و طربند

در مدح علی به گفتگو با ادبند

در گود غدیرخم به ذکر صلوات

در عهد دگر به تکسوار عربند

شعر کوتاه زیبا در مورد عید غدیر

با گوهر ناب در صدف پرورده

امروز خدا به ما عنایت کرده

دیدم به غدیر با هزاران صلوات

صد دسته گل محمدی آورده

اشعار زیبا در باره عید غدیر

حقا که غدیر بهر ما نوروز است

میزان عدالت است و ظالم سوز است

جمهوری اسلامی ما با صلوات

از یمن ولایت علی پیروز است

شعر عید غدیر

علی یعنی طلوع عشق و مستی

علی یعنی تمام حق پرستی

علی دروازه های فهم ناب است

علی تندیسی از ام الکتاب است

شعر عید غدیر کودکانه

خورشید چراغکی ز رخسار علیست

مه نقطه کوچکی ز پرگار علیست

هر کس که فرستد به محمد صلوات

همسایه دیوار به دیوار علیست

شعر عید غدیر برای نوجوانان

گفتم آخر عشق را معنا کنیم

بلکه جای خویش را پیدا کنیم

آمدم دیدم که جای لاف نیست

عشق غیر از عین و شین و قاف نیست

آمدم گفتم به آوای جلی

عین یعنی عدل مولایم علی

شین یعنی شور الله و الصمد

قاف یعنی قل هوالله و احد

شعر عید غدیرخم

علی یعنی تمام آفرینش

علی یعنی چراغ راه بینش

علی یعنی عدالت، رادمردی

علی یعنی علاج دردمندی

شعر عید غدیر برای کودکان

سرچشمه ی وحی در کویر است غدیر

تقدیر خداوند قدیر است غدیر

ای عشق بگو به تشنه کامان ولا

دریاست اگر چه آبگیر است غدیر

شعر عید غدیر برای پیش دبستانی

خورشید شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شه بی همتاست

بر ملک محمد امیر است علی

شعر عید غدیر کوتاه

گرفتاریم و تسکین می دهد او

تبسمهای شیرین می دهد او

گدای خانه آن پادشاهم

که انگشتر به مسکین می دهد او

شعر عید غدیر ترکی

طمع از این و آن داریم در دل

کمی هم ترس جان داریم در دل

علی را دوست می داریم اما

مرام کوفیان داریم در دل

شعر عید غدیر زیبا

در این تاریکی دوران چراغه

بهاری تازه در گل های باغه

جهان هرگز ندیده بعد قرآن

کتابی بهتر از نهج البلاغه

شعر عید غدیر جدید

مبادا دشمنی ها پا بگیرد

حدیث نفس، در دل جا گیرد

هر آن کس را که من مولای اویم

مبادا جز علی مولا بگیرد!

شعر عید غدیر کودکانه

نگین حلقه دنیا غدیره

زمین را گنج بی همتا غدیره

بگو ای نوح با مردم:‌ بیایید

ولایت کشتی و دریا غدیره

شعر در مورد عید غدیر کودکانه

علی در عرش اعلی بی نظیر است

علی بر آدم و عالم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است

شعر های کودکانه عید غدیر

این سلطنت عشق فقط لایق مولاست

جز آل علی هیچ امامی نشناسیم

ما نسل غدیریم و پس از رحلت احمد

جز حیدر کرار امامی نشناسیم

شعر عید غدیر کودکان

غدیر تاریخ سرخی است که

اولش مدینه

میانش کربلا

و سر انجامش ظهور است

غدیر یعنی دستان ماه در دستان خورشید

شعر درباره عید غدیر کودکانه

خوشا امشب که فردایش غدیر است

 زمان عید شاه بی نظیر است

 الا آزادگان شادی برآرید 

که جشن شاه و سلطان و فقیر است

شعر در مورد عید غدیر

پنج شنبه شانزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد صبح بخیر

,شعر در مورد صبح بخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعر در مورد صبح بخیری,شعری در مورد صبح بخیر,شعر در مورد صبح بخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعری در مورد صبح بخیر,شعر کوتاه در مورد صبح بخیر,شعری در مورد سلام صبح بخیر,شعر درباره صبح بخیر,شعر درباره صبح بخیر گفتن,شعری درباره صبح بخیر,شعر دربارهسلام صبح بخیر,شعر درمورد صبح بخیر,شعری در باره صبح بخیر,شعر کوتاه درباره صبح بخیر,شعر در مورد سلام صبح بخیر,شعر در مورد سلام و صبح بخیر,شعر درباره سلام و صبح بخیر,شعر درباره صبح بخیر,شعر درباره صبح به خیر,شعر نو درباره صبح بخیر,شعر صبح بخیر,شعر صبح بخیر عاشقانه,شعر صبح بخیر جدید,شعر صبح بخیر کودکانه,شعر صبح بخیر زیبا,شعر صبح بخیر گفتن,شعر صبح بخیر عزیزم,شعر صبح بخیر دوستانه,شعر صبح بخیر عشقم,شعر صبح بخیر طنز,شعر صبح بخیر عاشقانه,شعر صبح بخیر عاشقانه جدید,اشعار صبح بخیر عاشقانه,شعر کوتاه صبح بخیر عاشقانه,شعر سلام صبح بخیر عاشقانه,شعر های عاشقانه صبح بخیر,شعر نو صبح بخیر عاشقانه,شعر سلام و صبح بخیر عاشقانه,شعرعاشقانه صبح بخیر گفتن,شعر صبح بخیر کودکانه,شعر کودکانه برای صبح بخیر,شعر سلام صبح بخیر کودکانه,متن شعر صبح بخیر کودکانه,اشعار صبح بخیر زیبا,شعر زیبای صبح بخیر,زیباترین شعر صبح بخیر,شعر زیبا برای صبح بخیر گفتن,شعر صبح زیبایت بخیر,شعر زیبا درباره صبح بخیر,شعر زیبای سلام صبح بخیر,شعر زیبا درمورد صبح بخیر,شعر های زیبا صبح بخیر,اشعار صبح بخیر گفتن,شعر برای صبح بخیر گفتن,شعر برای صبح بخیر گفتن,شعری برای صبح بخیر گفتن,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعر عاشقانه برای صبح بخیر گفتن,شعر صبحت بخیر عزیزم,شعر صبحت بخیر عزیزم از کیست,شعر صبح بخیر عزیزم,شعر صبحت بخیر عزیزم,داستان شعر صبحت بخیر عزیزم,شاعر شعر صبحت بخیر عزیزم,فلسفه شعر صبحت بخیر عزیزم,شعر ترانه صبحت بخیر عزیزم,شعر صبحت بخیر عزیزم از معین,شعر صبح بخیر عشقی,شعر صبح بخیر خنده دار

شعر در مورد صبح بخیر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد صبح بخیر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

صبح شد …

آی نمی‌باید خفت

چشم بگشای که خورشید شکفت

باز کن پنجره را با دمِ صبح

باید از خانه‌ی دل

گَرد پریشانی رُفت

شعر در مورد صبح بخیر

به دور باغ دل، پرچین تان سبز

شکفتن های عطرآگین تان سبز

نسیم و سبزه و گل غرق آواز

هوای صبح فروردین تان سبز

شعر در مورد صبح بخیر گفتن

من برگ گلم باغ شبستان من است

وآن‌ بلبل خوش‌ لهجه غزلخوان من‌ است

نوباوهٔ شب که شبنمش می‌ خوانند

هر صبح به نیم‌ بوسه مهمان من است

شعر در مورد صبح بخیری

کی میرسد…

آن صُبح

که من صدایِت بزنم

تو بگویی جِانا…

شعری در مورد صبح بخیر

باز هم صبح شد ، از پنجره‌ ی احساسم

نورِ عشقِ تو بر این سینه‌ ی من می تابد…

شعر در مورد صبح بخیر

تو غافلگیـرِ “ای وای” و کمی صبح

سری زیـر و “بفرمای” و کمی صبح

حیـــاط و میــهمان و عطــــرِ باران

چه حالی میدهد چای و کمی صبح

شعر در مورد صبح بخیر گفتن

خدا را چه دیدی؟!

شاید هم روزی،

خیال بافی های

دلِ عاشق پیشه ام

به حقیقت بپیوندد!

و من صبح را در

“آغوشِ گرمِ تو”

آغاز کنم…

شعری در مورد صبح بخیر

عشق است اینکه یک نفر آغاز می‌ کند

هر روز صبح را به هوای سلام تو

شعر کوتاه در مورد صبح بخیر

تو دو دیده فرو میبندی و گویی روز روشن کو

زند خورشید بر چشمت که اینک من تو در بگشا

شعری در مورد سلام صبح بخیر

چه صبح قشنگی می شود ، اگر

یک روز به جای حسرتت

تو را داشته باشم…

شعر درباره صبح بخیر

غبارِ صبح تماشاست! هرچه باداباد!

تو هم بخند،جهانِ خراب می‌خندد!

شعر درباره صبح بخیر گفتن

نسیم، عطر تو را

صبح با خودش آورد

و گفت:

روزی عشاق با خداوند است!

شعری درباره صبح بخیر

دوباره صبح

هیچ چیزی تغییری نکرده

انگار

تنها

دوست داشتنت

بزرگ تر شده …!

شعر درباره سلام صبح بخیر

صبح

طلوع آفتاب است

در نگاه تو

و من

بزرگترین مزرعه

آفتاب گردان

شعر درمورد صبح بخیر

صبحت

به خیر خورشید !

وقتی که می دمیدی

ماهِ مرا ندیدی…؟!

شعری در باره صبح بخیر

با یاد تو رقص قاصدکـــــها زیباست

رنگیـــنه کمانی از تماشـــــا زیباست

فنجان صدف، موج و علف، چایی و کف

صبحــــانه ی باران لب دریا زیباست

شعر کوتاه درباره صبح بخیر

شادی اش طلوع همه آفتاب هاست

و صبحانه

و نان گرم

و پنجره ای که صبحگاهان

به هوای پاک گشوده می شود

و طراوت شمعدانی ها

در پاشویه ی حوض

شعر در مورد سلام صبح بخیر

بگذار ردیف کنم

خواستنت را

قافیه ی صبحگاهی دستانت

عجیب به صبحهایم می آید.

شعر در مورد سلام و صبح بخیر

صبح

از نگاه خواب آلود من

نمای بسته ی توست!

شعر درباره سلام و صبح بخیر

صبح است و صبا مشک فشان می‌گذرد

دریاب که از کوی فلان می‌گذرد

برخیز چه خسبی که جهان می‌گذرد

بوئی بستان که کاروان می‌گذرد

می‌ خواهم

هر صبح که پنجره

را باز می‌ کنی

آن درخت روبه‌ رو من باشم

فصل تازه من باشم

آفتاب من باشم

استکان چای من باشم

و هر پرنده‌ای

که نان از انگشتان

تو می‌ گیرد

شعر درباره صبح به خیر

صبح شد بیدار شو ، مهتاب بر بالین توست

آسمان با آن شکوهش ،بهت این آذین توست

چشم دل را بازکن برنغمه خوان خوش سخن

دلبری ها می کند،هر صبح عطرآگین توست

شعر نو درباره صبح بخیر

صبح

خورشید نگاهت

به سرش خواب ندارد؟

پس بیا

خوب نگهم کن

که دلم تاب ندارد

شعر صبح بخیر

صبح است و هوای دل من مثل بهار است

پلکی بزن و صبــح بخیر غــــزلم باش

شعر صبح بخیر عاشقانه

گاهی

صبح ها

زودتر از تمام پرندگان

پریده ام !

از خوابی

که تو در آن

نبوده ای !

شعر صبح بخیر جدید

چای سر صبح را

باید با نگاه تو طعم دار کرد

چه چیزی تلخ تر از قند

در حضور چشم های تو …

شعر صبح بخیر کودکانه

سحر خیز تر از من

عشقِ تو است؛

که هر صبح

زودتر از من بیدار می شود

وَ تا آخرِ شب

چشم روی هم نمی گذارَد…

شعر صبح بخیر زیبا

صبح هم

خواب می ماند

وقتی که من

برای دوست داشتن تو

سحر خیز می شوم

شعر صبح بخیر گفتن

صبح است ساقیا  قدحی پر شراب کن

دور فلک درنگ شتاب ندارد  شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی  شود خراب

مارازجام باده گلگون خراب کن

شعر صبح بخیر عزیزم

سلام صبح شده، شیشه مه گرفته ی زندگیت را پاک نمی کنی؟

منظره قشنگی در انتظارته…

امروز، اولین روز بقیه ی زندگی توست.

شعر صبح بخیر دوستانه

صبحی دیگر رسید و من در انتظار تو چشم میگشایم و دلم لبریز است

از دیدن خورشید جانم تا جان ببخشد و ذوب کند

یخهای کسالت و اندوه را تو با چشمانت زندگی و شادی

را برایم به ارمغان می اوری ساده می ایی

و پر شکوه و چه میدانی از غوغا و بلوایی که بپا میکنی دردرونم .

چشانم سخت تورا میجویند ای جاری زلال .

ای تابیده بر دلت مهر.

و من باز هم از دستانت شکوفه مهربانی میچینم امروز

شعر صبح بخیر عشقم

لبخند خدا یعنی همین باز شدن پلک های هر روزت…

دوباره امروز متولد شدی “آدم”

پس خجسته باد هر روزت…

شعر صبح بخیر طنز

سلاااااااام دوستان

سلاااااااام زندگی

عجب صبحی است امروز

زیباترین صبح خدا در حال آغاز است

سلااااااام ای شاهکار خلقت

شعر صبح بخیر عاشقانه

ﭼـﺸـﻤـﻬـﺎ ﺭﺍ بستم …

و باز،باز کردم

این صبح ﺟـﻮﺭ ﺩﯾـﮕـﺮ ﺩﯾـﺪﻡ …

ﺑـﺎﺯ ﻫـﻢ ﻓـﺮﻗـﯽ ﻧـﺪﺍﺷـﺖ …

ﺗـــــﻮ ﻫـﻤـﺎﻥ عزیز،عزیزی

سلام عزیزم.صبحت بخیر

شعر صبح بخیر عاشقانه جدید

“صبح”

یعنی بوی گل مریم

که سراسر شب را پر کرده بود

و حالا با نوازش حس بویایی ات

بیدارت می کند…

“صبح”

یعنی آغاز؛

آغاز یک عبور

و دریچه یک”سلام” …

گوش کن! …

در نبض کودکانه ی صبح،

این راز برکت است که می نوازد…

به حرکت سلام کن …

اشعار صبح بخیر عاشقانه

سلام صبح بخیر دوستان

انوار طلایی خورشید نوید مهربانی ولطف پروردگار را میدهند

که دراین روز زیبا به روی همگی مالبخند میزند

بیاید به یکدیگر لبخند بزنیم وصبحی پرازعشق ومهربانی را آغاز کنیم

که عشق منشا درمان همه دردهای بشریست .

صبح همگی بخیر روز خوب و سرشار از شادی برای همگی مان آرزو دارم .

شعر کوتاه صبح بخیر عاشقانه

هر صبح!

پلکهایت؛

فصل جدیدی از زندگی را ورق میزند،

سطر اول همیشه این است:

“خدا همیشه با ماست”

شعر سلام صبح بخیر عاشقانه

یک استکان بوسه داغ…

یه بشقاب بزرگ عشق بی پیرایه…

یه پیاله گل سرخ…

یه کف دست نان صداقت…

از شکر خودت هم کمی بریز تا شیرین شود…

این صبحانه”عشق”است باتو خوردن صفا دارد…”صبح نازت بخیر عشقم”

شعر های عاشقانه صبح بخیر

این صبح شورانگیزِ مست

صبح طرب خیزی که هست؛

آئینه ی مهر خداست

یک جلوه ازآئینه هاست

برخیز و درآئینه ها لبخند را آغاز کن

خورشید “روز”آورده است

در را به رویش بازکن

آه ای خدای صبح نو

پروردگارِ روشنی!

شکرت که در قلب تؤام

شکرت که در قلب منی…

ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻟﺘﻮﻥ ﺑﺎشه

شعر نو صبح بخیر عاشقانه

امیدوارم صبحی رو که میخوای شروع کنی

با یه دنیا امید + یه بغل آرزوی قشنگ + کلی انرژی مثبت آغاز کنی عزیزم …

شعر سلام و صبح بخیر عاشقانه

سلام من . . . .

به پیچکی که صبح دست سبز او . . .

به سوی آسمان بی کران دراز می شود
سلام من . . .

به آن پرنده سپید و شادمان . .. .

که در سپیده با نسیم . . .

ترانه ساز می شود

شعر عاشقانه صبح بخیر گفتن

باز کن پنجره را

من تو راخواهم برد

به سر رود خروشان حیات

آب این رود به سرچشمه نمی گردد باز

بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز

باز کن پنجره را

صبح دمید

شعر صبح بخیر کودکانه

طلوع صبح

در چشم های تو

دیدنی ست

وقتی خورشید

ذره

ذره

در نگاهت

آب میشود

شعر کودکانه برای صبح بخیر

صبحی که با سلام تو آغاز می شود

صد پنجره به باغ غزل باز می شود

شعر سلام صبح بخیر کودکانه

از تو در حال منفجر شدنم !

در سرم بمب ساعتی دارم !

شب که خوابم نمی‌برد تا صبح ؛

صبح ، سردرد لعنتی دارم …

متن شعر صبح بخیر کودکانه

و من ؛

در طلوع گل یاسی

از پشت انگشت های تو ،

بیدار خواهم شد…

اشعار صبح بخیر زیبا

تو خودت صبح دل انگیز جهانی به خدا

پس تو ای صبح دل انگیز جهان صبح به خیر

شعر زیبای صبح بخیر

چه آغاز باشکوهی است

شفاعت آفتاب

وقتی که صبح

از چشمان تو

طلوع میکند

تا کجا ی تمنا پرتابم میکنی….

که جان شیفته ام

تشنه اغوش خورشید است

زیباترین شعر صبح بخیر

صبح یعنی

طلوع دوباره ی تو

در جان من

امروز هم

سرشار از دوست داشتن توام

مثل دیروز

مثل فردا

شعر زیبا برای صبح بخیر گفتن

برای صبح شدن

نه به خورشید نیاز است

نه خنده های باد ؛

چشم هایت را که باز کنی،

موهایت که پریشان بشود،

زندگی

عاشقانه طلوع خواهد کرد…!

شعر صبح زیبایت بخیر

دست صبح را بگیر

و قدم روی چشم

ساحل بگذار

تا خورشید

روی موهای تو

آفتاب بگیرد

و شهریور

مو به موی

زیبایی ات را

از حفظ کند

شعر زیبا درباره صبح بخیر

از پنجره ، مینیاتور قابش باشی

لبخند و سلام و شعر نابش باشی

پلکی بگشا ، پرنده ها منتظرند

صبح آمده تا تو آفتابش باشی

شعر زیبای سلام صبح بخیر

و صبح یعنی

اشتیـاقِ پنهانِ من

وقتی چشم هایَم

در دریایِ چشم هایـَت غرق شده

و روزش را لبخند میزند

صبح یعنی

تویی چسبیده به عشق

و لحظه هایی که با بویِ زندگی میگـذرد

صبح یعنی

عشقی مملو از تو

شعر زیبا درمورد صبح بخیر

سلام من

به غنچه ای که صبحدم به خنده باز می شود

شعر های زیبا صبح بخیر

به آسمان سلام کن

به خورشید لبخند بزن

عزیزنم

با فنجانی عشق

صبحت را آغاز کن

برخیز

ببین روبرویت نشسته ام

صبح در چشمان تو زیباست…

اشعار صبح بخیر گفتن

بی چتر ترین نوازش بارانی

بر این تنِ خسته عشق , می پوشانی

من صبح به صبح از لبت مینوشم

تو سرگلِ چایِ سبزِ لاهیجانی…!

شعر برای صبح بخیر گفتن

صبح بخیر گفتن ات

مثل خاک

نم خورده

شوق

نفس کشیدن

می دهد…

شعر برای صبح بخیر گفتن

می خواهم

تمام شهر را باخبر کنم

که بدانند

صبح بخیرهایت

با من چه می کند

عجب آشوبی می شود دلم…!

شعری برای صبح بخیر گفتن

صبح بخیر بنفش تو،

از آن سوی گوشیِ تلفن

جنگلی را در من رویاند!

شعر در مورد صبح بخیر گفتن

گرم است هر دو روی این بالش

دومین شمع رو به زوال است

در گوش من فریاد بی پایان کلاغهای سیاه،

تمام شب چشمهای باز بی‌خواب

و حالا دیگر بسیار دیر است برای حتا به خواب فکر کردن

و مرا تاب سپیدی این پرده نیست

صبح بخیر… صبح.

شعر در مورد صبح بخیر گفتن

هر شب فکر می کنم چه کسی فردا صبح

با بوسه ای بر پیشانیت به تو «صبح بخیر» خوااهد گفت

چه کسی دگمه های پیراهنت را خواهد بست

و چه کسی موهایت را که چون نور خورشید دلم

را گرم می کند شانه خواهد زد

و چه کسی آن دو چشم زیبا را خواهد بوسید

دلم خوش ست به صدقه هایی که برای سلامتیت می گذارم کنار

و گرنه دوری تو بزرگترین بلایی ست

که با هیچ صدقه ای دفع نمی شودعزیزترینم

شعر عاشقانه برای صبح بخیر گفتن

چه بگویم سحرت خیر؟ تو خودت صبح جهانی

من شیدا چه بگویم؟ که تو، هم این و هم آنی

شعر صبحت بخیر عزیزم

صبح بخیر

ای عشق گل چهره من

صبح بخیر

ای آنکه روشنی می بخشی

به زمین

با آفتابی تازه

صبح بخیر

ای تو که همواره

در انتظار دیدار خورشیدی

صبح بخیر

صبح بخیر

صبح بخیر

شعر صبحت بخیر عزیزم از کیست

صبح بخیر عزیزم

چرا من هر صبح خودم را

در آینه تو سبز می‌بینم

و تو خودت را در آینه من آبی

بیا برویم باورمان را قدم بزنیم

تا شانه‌های خیابان خیال کنند

جنگل و دریا به هم رسیده‌اند

شعر صبح بخیر عزیزم

من دیگر مجبور نیستم

تا صبح

ستاره های دوردست را

یکی یکی بشمارم

شعر صبحت بخیر عزیزم

دیروز از صبح چشم انتظار تو بودم

می گفتند : نمی آید

چنین می پنداشتند

داستان شعر صبحت بخیر عزیزم

صبح فردا ما قهوه نخواهیم نوشید

و هیچ دسته گلی به میعادگاهمان نخواهد آمد

با اوهام غربت خود به خواب می رویم

هرکداممان

در شب سرما

در بستر خود غرق خواهیم شد

و سپس ؟

شاعر شعر صبحت بخیر عزیزم

از من خبر بگیر

کارى ندارد

کافی ست صبح ها

دلت برایم تنگ شود

و بى اختیار

به نقطه اى خیره شوى

و به این فکر کنى

که چقدر بى خبرى از من

فلسفه شعر صبحت بخیر عزیزم

من اگر معشوقه ى تو بودم

صبح ها

جاى باد و باران را تغییر می دادم

فصلِ باران را مى آوردم

بالاى خانه مان

آن درختِ کاج را بالا می رفتم

و روى بلندترین شاخه اش نامَت را روى ابر می نوشتم

وَ مى سرودمَت

شعر ترانه صبحت بخیر عزیزم

چقدر خوب بود

تـــو گل من بودی

برای تـــو

یک گلدان کوچک زیبا می‌ساختم

یک باغچه و حوضی پر از انار

خوابت را

کنار پنجره آفتاب می‌دادم‌‌و

برای صبحانه‌ات ، هوای تازه شمال می‌خریدم

چقدر خوب بود

تـــو گل من بودی

شعر صبحت بخیر عزیزم از معین

به من بگو

چقدر یک نفر می تواند

هرشب

به قلب خودش شلیک کند

و صبح دوباره

دوست داشتن ات را

از سر شروع کند ؟

شعر صبح بخیر عشقی

هرقدر فردا به فراق تهدیدم کند

و آینده در کمینم بایستد

و وعیدم دهد

به زمستانِ اندوه‌های دیرگذر

هم‌چنان تو را دوست خواهم داشت

و هر روز صبح به تو می‌گویم

من از آن توأم

شعر صبح بخیر خنده دار

اگر می دانستم که صبح من

از نگاه تو شروع می شود

می گفتم زودتر بیا

کمی زودتر طلوع کن

اگر فقط چند لحظه زودتر نگاهم می کردی

جهانم شب نمی شد

شعر در مورد صبح بخیر

پنج شنبه شانزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد شب بخیر

شعر در موردشب بخیر,شعر در مورد شب بخیر گفتن,شعر در مورد شب بخیری,شعری در مورد شب بخیر,شعری در مورد شب بخیر گفتن,شعر در مورد صبح بخیر,شعر در مورد شب بخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعری در مورد صبح بخیر,شعر کوتاه در مورد شب بخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعر درباره شب بخیر گفتن,شعر درباره صبحبخیر گفتن,شعر در مورد صبح بخیر,شعر زیبا در مورد شب بخیر,شعر در مورد صبحبخیری,شعری در مورد صبح بخیر,شعر کوتاه در مورد صبح بخیر,شعری در مورد سلام صبح بخیر,شعر درباره صبح بخیر,شعر درباره سلام صبح بخیر,شعری درباره صبح بخیر,شعر کوتاه درباره صبح بخیر,شعر کوتاه درباره شب بخیر,شعر شب بخیر,شعر شب بخیری,شعر شب بخیر غمگین,شعر شب بخیر عارفانه,شعر شب بخیر دوستان,شعر شب بخیر کوچولو,شعر شب بخیر زیبا,شعر شب بخیر گفتن,شعر شب بخیر ترکی,شعر شب بخیر طنز,شعر شب بخیر عاشقانه,شعر صبح بخیر عارفانه,شعر شب بخیر دوستانه,شعر شب بخیر دوستان,شعر صبح بخیر دوستانه,شعر صبح بخیر دوستان,شعر شب بخیر به دوستان,شعر صبح بخیر برای دوستان,شعر سلام صبح بخیر دوستان,آهنگ شب بخیر کوچولو,آهنگ شب بخیر کوچولو رادیو,شعر شب بخیر کوچولو,آهنگ شب بخیر کوچولو دانلود,آهنگ شب بخیر کوچولو,متن شعر شب بخیر کوچولو,اهنگ لالایی شب بخیر کوچولو,دانلود آهنگ شب بخیر کوچولو Mp3,متن آهنگ شب بخیر کوچولو,شعر صبح بخیر زیبا,شعر زیبای شب بخیر,شعر زیبا برای شببخیر,شعر زیبا برای شب بخیر گفتن,شعر زیبا در مورد شب بخیر,شعر صبح زیبایتبخیر,زیباترین شعر شب بخیر,شعر زیبا درباره شب بخیر,شعر های زیبا شب بخیر,شعر شب بخیر گفتن,شعر صبح بخیر گفتن,شعر برای شب بخیر گفتن,شعری برای شب بخیر گفتن,شعر برای صبح بخیر گفتن,شعر در مورد شب بخیر گفتن,شعر برای صبح بخیر گفتن,شعری برای صبح بخیر گفتن,شعر صبح بخیر ترکی,شعر ترکی برای شببخیر,شعر صبح بخیر طنز,شعر شب بخیر خنده دار,شعر صبح بخیر خنده دار,شعر طنز برای شب بخیر,شعر در وصف شب بخیر,شعر در وصف صبح بخیر,شعر در وصف شب بخیر,شعر در وصف صبح بخیر,شعری در وصف شب بخیر,شعری در وصف صبح بخیر,شعر درمورد شب بخیر,شعر در مورد شب بخیر گفتن,شعر در مورد شب بخیر,شعر در مورد صبح بخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعر در مورد صبح بخیر,شعری در مورد صبحبخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعری در مورد صبح بخیر,شعر کوتاه در مورد صبح بخیر,شعر نو در مورد صبح بخیر,شعر درباره شب بخیر,شعری درباره شب بخیر,شعر درباره صبح بخیر,شعر در مورد شب بخیر گفتن,شعر در مورد شب بخیر,شعری در مورد شب بخیر,شعری درباره صبح بخیر,شعری در مورد شب بخیر گفتن,شعر درباره صبح بخیر,شعر در مورد شب بخیر,شعری در مورد صبح بخیر,شعر درباره صبح بخیر گفتن,شعر درباره صبح بخیری,شعر در مورد صبح بخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعر در مورد صبح بخیر,شعر در مورد صبح بخیر گفتن,شعر درباره شب بخیر گفتن,شعر در مورد شب بخیری,شعر کوتاه در مورد شب بخیر,شعر زیبا در مورد شب بخیر,شعری در مورد صبح بخیر,شعر کوتاه درباره صبح بخیر,شعردرباره صبح به خیر,شعر نو درباره صبح بخیر,شعر درباره سلام صبح بخیر

شعر در مورد شب بخیر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد شب بخیر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

“شب بخیر”

از زبان کسی که دوستش داری،

فقط یک کلمه ساده نیست؟

“شب بخیر”

یعنی یک روز دیگر همراهت بودم

یک روز دیگر دوستت داشتم

یک روز دیگر حواسم به تو بود

یک روز دیگر جز تو کسی برایم مهم نبود.

خلاصه

“شب بخیر” مهم ترین مکالمه ی کوتاه در آخر شب است

لطفا هیچوقت از کسی که میدانی

منتظر این کلمه است دریغ نکن

چون ممکن است

او به امید همین “شب بخیر” ها

روزش را شب کند

شعر در مورد شب بخیر

شب بخیر ای سبب مستی و شیدائی من

شده عشقِ تو یقین، علتِ رسوائی من

آرزویم همه این است ببینم رویت

تا به پایان برسد این غمِ تنهائی من

شعر در مورد شب بخیر گفتن

امشب اندوه تو بیش از همه شب شد یارم

وای از این حال پریشان که من امشب دارم…

شعر در مورد شب بخیری

شب ز غم چون گذرانم

منِ تنها مانده؟

ای خوش آن‌کس که شبش

تکیه به پهلوی کسی‌ست

شعری در مورد شب بخیر

یک شب بخیرحال مرا خوب می کند

آن را بگو و نسخه ی من را تمام کن

شعری در مورد شب بخیر گفتن

شبان آهسته می گریم

که شاید کم شود دردم

تحمل می رود اما

شب غم سر نمی آید…!

شعر در مورد صبح بخیر

من امشب

خوابِ تورا

می بینم

که

تو فردا

راهِ خود را

خواهی رفت

من و تو

در خواااب

راه

خواهیم رفت

شعر در مورد شب بخیر

شب سردیست

و من با دل سرد

به خودم می گویم:

خبری نیست، بخواب!

باز هم خواب محبت دیدی!

شعر در مورد صبح بخیر گفتن

مثل ماه می مانی

دقیقا همان طور که بعضی شب ها

باید تا صبح منتظر بمانم

شاید جبران ندیدن رویش را

در نابهنگامی اش با خورشید

از دست ندهم

عشق چقدر ساده می تواند

فیلسوف بسازد

و ستاره شناس تحویل دهد

فقط به جرم یک شب بخیر نگفتن.

شعری در مورد صبح بخیر

بی تو احوال مرا در دل شب‌ها داند

هر که بی‌هم چو تویی صبح کند شامی چند

شعر کوتاه در مورد شب بخیر

از تو در حال منفجر شدنم !

در سرم بمب ساعتی دارم !

شب که خوابم نمی‌برد تا صبح ؛

صبح ، سردرد لعنتی دارم …

شعر در مورد صبح بخیر گفتن

شب است، در همه دنیا شب است ، در من شب

مرا بگیر چنان جفت ِ خویش لب بر لب

شعر درباره شب بخیر گفتن

شب

گهواره ایست که

تا صبح

یاد تو را

در خواب های من

تاب می دهد…

شعر درباره صبح بخیر گفتن

بخواب محبوب من

که امشب آرامتر از آنست

که با قصه ای غصه دارش کنم

روی ناز بالش شانه ام بخواب

که فردا بدون احوالپرسی می آید

و بی خداحافظی می رود …

شعر در مورد صبح بخیر

هرشبم پا به پای خاطره ها

تا به دنیای خواب سیر کنم

وقتی از من بریده ای اکنون

شب خود را چگونه خیر کنم؟

شعر زیبا در مورد شب بخیر

خسته از روزمرگی هایم

شب به رؤیای خواب می مانم

می نویسم شبت بخیر عزیز

باز هم بی جواب می مانم

شعر در مورد صبح بخیری

خورشید خاموش ، ستاره روشن

آسمان آبی خاموش ، آسمان سیاه روشن

همه چیز اماده ست که توی خواب امشب

تو رو توی رویاهام ببینم

بهانه بیدار شدنم ، شبت به خیر . . .

شعری در مورد صبح بخیر

خوش آمدی مسافر سرزمین “رویاهای شیرین”

خواهشمند است در بستر بالش خود ارام باشید

تا لحظاتی دیگر اماده پرواز خواهیم شد

تا صبح فردا سفر خوبی برای شما آرزومندیم

شعر کوتاه در مورد صبح بخیر

امیدوارم امشب که می خوابی

سفر زیبایی داشته باشی به دنیای رویاها

عزیزترینم ، تا برگردی به انتظارت بیدار میمونم . . .

شبت بخیر

شب بخیر

عزیزم

پرده چشماتو آروم میکشم روی چشات

بوسه دوستت دارم رو میگیرم از گونه هات

شب به خیر احساس من . . .

شعر شب بخیری

این پیام از من خوابالو ! برای یک آدم خوابالو

در زمان خوابالودگی ، ارسال شده است !

لطفا خوب بخوابید ، شب خوش !

شعر شب بخیر غمگین

امیدوارم امشب که میخوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو تو خواب ببینی

ولی سعی کن بهش عادت نکنی چون من هر شب نمیتونم بیام به خوابت !

شبت به خیر

شعر شب بخیر عارفانه

شب بخیر ای آخرین امید من / نذار تاریکی تو قلبت بنشینه

چشاتو بروی شهر شب ببند / تا چشای کوچیکت خواب ببینه

شعر شب بخیر دوستان

ای کاش کنارت بودم تا زیباترین لالایی عاشقانه را برایت زمزمه کنم

و تو اسمان قلبم را با مهتاب زیبای چشمانت نور باران کن تا خوابت ببرد

شبت به خیر عزیزم

شعر شب بخیر کوچولو

باز هم شب شدو و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

امشب درانتظار یک شب به خیر تا صبح بیدار خواهم ماند

اما تو چشماهای زیبایت را به رویاها بسپار

شب به خیر

شعر شب بخیر زیبا

باز صدا می زنم تو را

امشب بازم میسپارمت به اون کسی که تو دیار بی کسی

بین همه دلواپسی مونس و همدمم بوده تو رو به من هدیه داده

شب به خیر بهانه زندگی

شعر شب بخیر گفتن

تو بخواب نازنینم

به جان تمام دلواپسی هایم قسم

که لحظه ای دیده بر هم ننهم

و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم

قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود

تو بخواب نازنینم …. شب به خیر

شعر شب بخیر ترکی

خوابی؟

دلم می خواد آروم خوابیده باشی

بی ترس، بی دلهره، بی دلتنگی

دلم می خواد وقتی خوابی اونجا باشم

دم در وایسم، سرمو بچسبونم به چارچوب، نگات کنم

خوب بخوابی گلم

خوابای رنگی ببینی

شعر شب بخیر طنز

مثل یه گنجیشک کوچیک اروم بخواب مهربونم

چشماتو رو هم بذار من اینجا بیدار میمونم

کابوس رو زندون میکنم خواب بد رو میسوزونم

حافظ خواب تو میشیم منو خدای خوب دل

چشمهاتو فردا میبینم خوب بخوابی شبت به خیر

شعر شب بخیر عاشقانه

ای گل سرخ پاییزم شبت به خیر عزیزم

بوسه به پات میریزم شبت به خیر عزیزم

وقت لالایی گفتنه تو خوب بخوابی عشق من

عشقو به پات میریزم شبت به خیر عزیزم

شعر صبح بخیر عارفانه

لالایی کن بخواب قشنگترین یار

منو از خواب غفلت کردی بیدار

لالایی کن بخواب معنی عشقم

الهی بمونی تو سرنوشتم

لالایی کن شبت به خیر عزیزم

تمام عشقمو به پات میریزم

شعر شب بخیر دوستانه

لالایی لا لا بخواب ای گل نازم

که واسه چشای تو قصه می سازم

لالایی لا لا بخواب ای گل سوسن

همه فرشته ها روتو می بوسن

شعر شب بخیر دوستان

‌میخوام وقتی تو خوابی کنار تو بشینم

اگه یه وقت خوابم برد باز خوابتو ببینم

مواظب خودت باش شبت به خیر عزیزم

ای کاش میشد تو خوابت رنگین کمون بریزم

شعر صبح بخیر دوستانه

وقتی تو خوابی،تو مهتاب…..همه چی با من ،غریبه

خواب تو یه سقف کوتاه…پشت اون نوری غریبه

خواب تو،خواب یه گندم….توی سرزمین عشقه

خواب یه قصهء خوب….کفشای غمگین عشقه

خواب تو خواب گل یاس…خواب یه حسِ ِ نجیبه

شعر صبح بخیر دوستان

عزیزم خواب و بیدارت قشنگه

شب من بی تو و بی آب و رنگه

بخواب ای نازنینم, مهربونم, دلنشینم

منم من, عاشقت, آروم باش بهترینم

شعر شب بخیر به دوستان

خوابای رنگی بیبینی

خواب دلتنگی نبینی

شبت به خیر ای مهربون

خوب بخوابی عزیز جون

شعر صبح بخیر برای دوستان

پَروانه امشَب پَر نَزن دور و بر مَعشوقه ام

تَرسم صدای بال تو از خواب بیدارَش کُند.

شعر سلام صبح بخیر دوستان

ﻭﻗﺘﻰ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺭﻭﻯ ﻫﻢ ﻣﻰ ﮔﺬﺍﺭﻡ

ﺧﻮﺍﺏ ﻣﺮﺍ ﻧﻤﻰ ﺑﺮﺩ

ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ!

ﺍﺯ ﻣیﺎﻥ ﻓﺮﺳﻨﮓ ﻫﺎ

ﻓﺎﺻﻠﻪ…

آهنگ شب بخیر کوچولو

جهان محو نگاه توست بانو

حسود قرص ماه توست بانو

مهم دلتنگی شب های من نیست

مهم چشم سیاه توست بانو

آهنگ شب بخیر کوچولو رادیو

دلم کسی را می خواهد؛ که هر شب به من بگوید :دوستت دارم…

و هر روز آنرا ثابت کند…!!

شعر شب بخیر کوچولو

میخوابم

تا نبودنت کمتر آزارم دهد

اما

رویاهایت…

آهنگ شب بخیر کوچولو دانلود

اعتراف میکنم :

از بس ساعت یک و دو نصفه شب میخوابم،

یه بارم که ساعت ده شب خوابم میگیره ،

فکر میکنم مریض شدم

آهنگ شب بخیر کوچولو

چقدر شَب اضافه می آید

وقتی که نیستی

متن شعر شب بخیر کوچولو

خوابید…

بدون

” شب بخیر “

شاید می دانست

بی او ؛

هیچ ساعتی از زندگیم به خیر نیست…!

اهنگ لالایی شب بخیر کوچولو

خورشید خاموش، ستاره روشن

آسمان آبی خاموش، آسمان سیاه روشن

همه چیز اماده ست که توی خواب امشب

تو رو توی رویاهام ببینم

بهانه بیدار شدنم، شبت به خیر...

دانلود آهنگ شب بخیر کوچولو Mp3

شب که می‌شود

شروع می‌شود

ای کاش های من

متن آهنگ شب بخیر کوچولو

اینجورى نوشته میشه :خوابیدى؟!

اینجورى خونده میشه :بهت احتیاج دارم…

شعر زیبای شب بخیر

آخرین فردی که درست قبل از خواب در موردش فکر میکنید

کسی است که “قلب” شما به او تعلق دارد . .

شعر زیبا برای شب بخیر

خـوابَم نِمے بَــرَد

بِه هَمـه چیز فِکر کَـرده اَم

بیشتَر بِه تُــو

وَ می دانَــم کِه خوابــے

وَ قَبل اَز بَسته شُدَن چَشــم هآیَـتــــ

بِه هَمه چیــز فِکــر کَرده ای

جُـــز مَـن!

شعر زیبا برای شب بخیر گفتن

آرامش شب نصیب کسانی که

دعا دارند ، ادعا ندارند

نیایش دارند ، نمایش ندارند

حیا دارند ، ریا ندارند

رسم دارند ، اسم ندارند

شبتون خوش

شعر زیبا در مورد شب بخیر

آرامش آسمان شب

سهم قلبتان باشد

و نور ستاره ها

روشنى ِ بى خاموش ِ تمام لحظه هایتان

شبتون مهتابی

زیباترین شعر شب بخیر

خـــدایا

در این شـب زیبا

ایـمان غبار گرفته ما را

در باران رحمت خویـش پاک کن

شب تون بخیر و سرشار از

آرامش در پناه خـدا

شعر زیبا درباره شب بخیر

خدایا ….

ستاره هاى اسمانت را سقف خانه

دوستانم کن تا زندگیشان

مانند ستاره بدرخشد …..

“شب بخیر”

شعر های زیبا شب بخیر

خـدایا

بجز خودت به دیگرى واگذارمان نکن تویى پروردگار ما

پس قراردہ بى نیازى درنفسمان

یقین در دلمان

روشنى در دیدہ مان

بصیرت درقلبمان . . .

شبتون مملو از عطر خدا

شعر شب بخیر گفتن

خدایا امروزمان گذشت

فردایمان را با گذشتت شیرین کن

ما به مهربانیت محتاجیم

رهایمان نکن

خدایا شب ما را با یادت بخیر کن

شعر برای شب بخیر گفتن

خـدایا

بجز خودت به دیگرى واگذارمان نکن تویى پروردگار ما

پس قراردہ بى نیازى درنفسمان

یقین در دلمان

روشنى در دیدہ مان

بصیرت درقلبمان . . .

شبتون مملو از عطر خدا

شعری برای شب بخیر گفتن

انتهای شب

نگرانی هایت را به خدا بسپار

آسوده بخواب خدا بیدار است

شبتون بخیر

و سرشار از آرامش آسمونی

شعر در مورد شب بخیر گفتن

در قلب خود

باور داشته باشید

که حادثه ای شگفت انگیز

قرار است اتفاق بیفتد

باورکنیدهمان میشود که باوردارید

عاشق زندگی تان باشید

شبتون پر از آرامش

شعر ترکی برای شب بخیر

وقت خواب است و

دلم پیش تو سرگردان است

شب بخیر ای نفست

شرح پریشانی من

شعر شب بخیر خنده دار

انتهای شب شد

دلها به فردا امیدوار

چشمها پر از خواب

همه میگویند زندگی بالا و پایین دارد

اما زندگی هر چه که هست

جریان دارد . . .

شعر طنز برای شب بخیر

مهم نیست دور باشی یا نزدیک

از رو به رو بیایی

یا که روی بگردانی از من

ماه را از هر طرف که ببینی ماه است !

شبت بخیر ماه زیبای من

شعر در وصف شب بخیر

ایکاش کنارت بودم تا

زیباترین لالایی عاشقانه را برایت زمزمه کنم

و تو اسمان قلبم را با مهتاب زیبای چشمانت نور باران کن تا خوابت ببرد

شبت به خیر عزیزم

شعر در وصف شب بخیر

هم شب شدو  

و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم

امشب درانتظار یک شب به خیر تا صبح بیدار خواهم ماند

اما تو 

چشماهای زیبایت را به رویاها بسپار….

شب به خیر

شعری در وصف شب بخیر

باز صدا می زنم تو را ….

امشب بازم میسپارمت به اون کسی که تو دیار بی کسی بین همه دلواپسی

مونس و همدمم بوده تو رو به من هدیه داده

شب به خیر نازدانه گلم

شعر در مورد شب بخیر

تو بخواب نازنینم ….

به جان تمام دلواپسی هایم قسم،

که لحظه ای دیده بر هم ننهم

و نگهبان تمام غزل های بر باد رفته باشم

قول می دهم یک مو نیز از سر قاصدک رویاهایت کم نشود ،

تو بخواب نازنینم ….شب به خیر

شعر در مورد شب بخیر گفتن

مثل یه گنجیشک کوچیک اروم بخواب مهربونم

چشماتو رو هم بذار من اینجا بیدار میمونم

کابوس رو زندون میکنم خواب بد رو میسوزونم

حافظ خواب تو میشیم منو خدای خوب دل

چشمهاتو فردا میبینم خوب بخوابی شبت به خیر

شعر در مورد شب بخیر

ای گل سرخ پاییزم شبت به خیر عزیزم

بوسه به پات میریزم شبت به خیر عزیزم

وقت لالایی گفتنه تو خوب بخوابی عشق من

عشقو به پات میریزم شبت به خیر عزیزم

شعر درباره شب بخیر

لالایی کن بخواب قشنگترین یار

منو از خواب غفلت کردی بیدار

لالایی کن بخواب معنی عشقم

الهی بمونی تو سرنوشتم

لالایی کن شبت به خیر عزیزم

تمام عشقمو به پات میریزم

شعری درباره شب بخیر

لالایی لا لا بخواب ای گل نازم

که واسه چشای تو قصه می سازم

لالایی لا لا بخواب ای گل سوسن

همه فرشته ها روتو می بوسن

شعر درباره صبح بخیر

‌میخوام  وقتی تو  خوابی کنار تو بشینم

اگه یه وقت خوابم برد باز خوابتو ببینم

مواظب خودت باش شبت به خیر عزیزم

ای کاش میشد تو خوابت رنگین کمون بریزم

شعر در مورد شب بخیر گفتن

عزیزم خواب و بیدارت قشنگه

شب من بی تو و بی آب و رنگه

بخواب ای نازنینم, مهربونم, دلنشینم

منم من, عاشقت, آروم باش بهترینم

شعر در مورد شب بخیر

خوابای رنگی بیبینی

خواب دلتنگی نبینی

شبت به خیر ای مهربون

خوب بخوابی عزیز جون

شعری در مورد شب بخیر

امیدوارم امشب که می خوابی

سفر زیبایی داشته باشی به دنیای رویاها

عزیزترینم ، تا برگردی به انتظارت بیدار میمونم . . .

شبت بخیر

شعری درباره صبح بخیر

عزیزم

پرده چشماتو آروم میکشم روی چشات

بوسه دوستت دارم رو میگیرم از گونه هات

شب به خیر احساس من . . .

شعری در مورد شب بخیر گفتن

این پیام از من خوابالو ! برای یک آدم خوابالو

در زمان خوابالودگی ، ارسال شده است !

لطفا خوب بخوابید ، شب خوش !

شعر درباره صبح بخیر

خورشید خاموش ، ستاره روشن

آسمان آبی خاموش ، آسمان سیاه روشن

همه چیز اماده ست که توی خواب امشب

تو رو توی رویاهام ببینم

بهانه بیدار شدنم ، شبت به خیر . . .

شعر در مورد شب بخیر

امیدوارم امشب که میخوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو تو خواب ببینی

ولی سعی کن بهش عادت نکنی چون من هر شب نمیتونم بیام به خوابت !

شبت به خیر

شعری در مورد صبح بخیر

شب بخیر ای آخرین امید من

نذار تاریکی تو قلبت بنشینه

چشاتو بروی شهر شب ببند

تا چشای کوچیکت خواب ببینه . . .

شعر درباره صبح بخیر گفتن

برخی فراموش می کنند که عشق یعنی
در بر گرفتن و بوسیدن تو
شب بخیر
مهم نیست که جوانی یا پیر

شعر درباره صبح بخیری

عزیزم!

گاهی

فقط اندکی از مرا

برای روزهای نداشتنم کنار بگذار

مثلا

دست خطم را

که لای کتاب شعری

آهسته تو را می بوسد

یا صدای غمگینم را

که در یک شب بخیر طولانی

در گوش خواب آلودت می گوید:


تا ابد دوستت دارم…”

حق با فروغ بود

روزی من

پرنده ای مرده خواهم بود

که تا بی نهایت

در تو پرواز خواهد کرد

شعر در مورد شب بخیر

چهارشنبه پانزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد گل

شعر در موردگل,شعر در مورد گل سرخ,شعر در مورد گل لاله,شعر در مورد گل یاس,شعر در مورد گل رز قرمز,شعر در مورد گل نرگس,شعر در مورد گل شقایق,شعر در مورد گل وگیاه,شعر در مورد گل محمدی,شعر در مورد گل زرد,شعر در مورد گل رز,شعر در مورد گل رز سفید,شعر کوتاه در مورد گل سرخ,شعر نو در مورد گل سرخ,شعر زیبا در مورد گل سرخ,شعری درباره گل سرخ,شعر عاشقانه درباره گل سرخ,شعری زیبا درباره گل سرخ,شعر در مورد گل رز صورتی,شعری در مورد گل لاله,شعر در باره گل لاله,شعری در مورد گل نرگس,شعری در مورد گل نرگس,شعر عاشقانه در مورد گلنرگس,شعر زیبا در مورد گل نرگس,شعر نو در مورد گل لاله,شعر عاشقانه در مورد گل لاله,شعر در مورد گل یاسمن,شعری در مورد گل یاس,شعر در مورد گل یاس,شعر درباره گل یاس,شعر درباره گل یاسمن,شعری در باره گل یاس,شعر نو در مورد گل یاس,شعری زیبا در مورد گل یاس,شعر زیبا درباره گل یاس,شعری درباره گل نرگس,شعری درباره گل نرگس,شعر نو درباره گل نرگس,شعر عاشقانه درباره گل نرگس,شعر کوتاه در مورد گل نرگس,شعری در مورد گل شقایق,شعر درباره گل شقایق,شعر درباره گل شقایق,شعری درباره گل شقایق,شعر زیبا درباره گل شقایق,شعر درباره گل و گیاه,شعری در مورد گل و گیاه,شعر کودکانه در مورد گلو گیاه,شعر درباره ی گل و گیاه,شعر درباره گل محمدی,شعری درمورد گل محمدی,شعر در باره ی گل محمدی,شعری درباره گل محمدی,شعر نو درباره گل محمدی,شعر در باره گل زرد,شعر نو درباره گل زرد,شعر گل,شعر گل سرخ,شعر گل لاله,شعر گلدان سهراب,شعر گلنار,شعر گل مریم,شعر گل سنگم,شعر گل نرگس,شعر گل رز,شعر گل زرد,شعر گل سرخی,شعر گل سرخ سهراب,شعر گل سرخ من,شعر گل سرخ عاشقانه,شعر به گل سرخ,شعر گل رز قرمز,شعر گل رز صورتی,شعر گل رز سفید,شعر گل لاله عباسی,شعر گل لاله شهیار قنبری,شعر عمر گل لاله,شعر برای گل لاله,شعر با گل لاله,متن شعر گل لاله,شعر کودکانه گل لاله,شعر برای گل لاله,شعری برای گل لاله,شعر گلنار سعید بیابانکی,متن شعر گلنار,دانلود شعر گلنار,شعر آهنگ گلنار,متن شعر گلنار شهرام ملک زاده,شاعر شعر گلنار,شعر ترانه گلنار,شعر صابون گلنار,شعر فیلم گلنار,شعر گل مریم چشماتو وا کن,شعر گل مریم گیتی,شعر گل مریم نوری,شعر گل مریم برای سنتور,شعر گل مریم حیدرزاده,شعر گل مریم,شعر مریم گل ناز منه,متن شعر گل مریم,شعر درباره گل مریم,شعر گل سنگم ستار,شعر گل سنگم هایده,شعر گل سنگم زد بازی,شعر گل سنگم از کیست,دانلود شعر گل سنگم,شعر آهنگ گل سنگم,متن شعر زدبازی گل سنگم,شعر وآکورد گل سنگم,متن کامل شعر گل سنگم,شعر گل نرگس بیا,شعر گل نرگس آبروی دوعالم,شعر گل نرگس شیراز,شعر گل نرگس جوونه زد,شعر گل نرگس نیا,شعر گل نرگسعاشقانه,شعر گل نرگس شاملو,شعر گل نرگس باغت آباد,شعر درباره گل نرگس,شعر گل رز سرخ,شعر گل رز آبی,شعر گل رز عاشقانه,شعر گل رز سفید,شعر نو درباره گل رز,شعر درباره ی گل رز,شعر گل زردم همه دردم,شعر گل زردم,شعر درباره گل زرد,شعر در وصف گل زرد,متن شعر گل زردم,شعر نو گل زرد,شعر گل رز زرد,شعر برای گل زرد,شعر با گل زرد

شعر در مورد گل

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد گل برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

  خوش آنکه نشینیم میان گل و لاله 

ماه و تو به کف شیشه و در دست پیاله 

در طرف چمن ساقی دوران می عشرت 

در ساغر گل کرده و پیمانهٔ لاله

شعر در مورد پدر , شعر در مورد پدر از دست رفته , شعر در مورد پدر و مادر , شعر پدر , شعر درباره پدر , شعر در مورد پدر و دختر

شعر در مورد گل

بر سرو و سمن لؤلؤ تر ریخته باران 

بر لاله و گل در و گهر بیخته ژاله 

وز شوق رخ و قامت تو پیش گل و سرو 

بلبل کند افغان به چمن فاخته ناله

شعر در مورد مادر , شعر در مورد مادر فوت شده , شعر در مورد مادربزرگ , شعر در مورد مادر از فریدون مشیری , شعر در مورد مادر شهید

شعر در مورد گل سرخ

ای دلبر گلچهره که مشاطهٔ صنعت

بالای گل از سنبل تر بسته کلاله

آهنگ چمن کن که به کف بهر تو دارد

گل ساغر و نرگس قدح و لاله پیاله

شعر در مورد دوست , شعر درمورد دوستی , شعر در مورد دوست خوب , شعر در مورد دوستی و رفاقت , شعر در مورد دوست داشتن

شعر در مورد گل لاله

عید است و به عیدی چه شود گر به من زار 

یک بوسه کنی زان لب جان بخش حواله 

گفتی چه بود کار تو هاتف همهٔ عمر 

هر روز دعا گوی توام من همه ساله

شعر در مورد برادر , شعر در مورد برادرزاده , شعر در مورد برادر فوت شده , شعر در مورد برادر مسافر , شعر در مورد برادر و خواهر

شعر در مورد گل یاس

پای بند قفسم باز و پر بازم نیست

سر گل دارم و پروانه ی پروازم نیست

گل به لبخند و مرا گریه گرفته ست گلو

چون دلم تنگ نباشد که پر بازم نیست

شعر در مورد خواهر , شعر در مورد خواهر و برادر , شعر در مورد خواهر شوهر , شعر در مورد خواهرزاده , شعر در مورد خواهر زن

شعر در مورد گل رز قرمز

همان رنگ و همان روی

همان برگ و همان بار

همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز

همان شرم و همان ناز

همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشک نگونسار

همان جلوه و رخسار

نه پژمرده شود هیچ

نه افسرده ، که افسردگی روی

خورد آب ز پژمردگی دل

ولی در پس این چهره دلی نیست

گرش برگ و بری هست

ز آب و ز گلی نیست

هم از دور ببینش

به منظر بنشان و به نظاره بنشینش

ولی قصه ز امید هبایی که در او بسته دلت ، هیچ مگویش

مبویش

که او بوی چنین قصه شنیدن نتواند

مبر دست به سویش

که در دست تو جز کاغذ رنگین ورقی چند ، نماند

شعر در مورد عشق , شعر در مورد عشق به فرزند , شعر در مورد عشق مادر به فرزند , شعر در مورد عشق واقعی,

شعر در مورد گل نرگس

کسی می آید …

کسی از باران، از صدای شُرشُر باران، از میان پِچ و پِچ گل های اطلسی

شعر در مورد زندگی , شعر در مورد زندگی زیباست , شعر در مورد زندگی سخت , شعر در مورد زندگی ساده,

شعر در مورد گل شقایق

گویی از پنجره ها روح نسیم

دید اندوه من تنها را

ریخت بر گیسوی آشفتۀ من

عطر سوزان اقاقی ها را

اکنون تو اینجایی

گسترده چون عطر اقاقی ها

در کوچه های صبح

شعر در مورد ماه مهر , شعر در مورد ماه مهر و مدرسه , شعر در مورد ماه مهرم , شعری در مورد ماه مهر , شعر در مورد متولدین ماه مهر

شعر در مورد گل و گیاه

به زیرِ بارشِ مهرت، دلم خیسِ تمنا شد

تو از گنجِ درونِ خویش، لبانت را نگیر از من

سکوتی تلخ پیچیده، در این میخانه ی ویران

از آن لب های گل ریزت، کلامت را نگیر از من

شعر در مورد گل محمدی

ای صمیمی

هر ستاره

پسته ی خندان راه تو باد.

جفت من

سفری می کنیم اما

دست های خود را به بهاری بخشیم

که همه گل های تنها را

با صداقت

نوازش باشد

چشم خود را به راهی بخشیم

که برای طرح بکر

قدم ها ستایش باشد.

شعر در مورد گل زرد

به انگشت هایت بگو

لب های مرا ببوسند .. 

 به انگشت هایت بگو

راه بیفتند روی صورتم

توی موهام .. 

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می کند ..

گل من!

گاهی نفس عمیق بکش و

نگذار تنم از حسودی بمیرد ..

شعر در مورد گل رز

بلبلان از بوی گل مستند و

ما از روی دوست

دیگران از ساغر و

ساقی و ما از یاد دوست.

شعر در مورد گل رز سفید

تنها در خلوت اتاق

با هر چیزی می شود حرف زد

با میز

با دفتر تلفن

با گل های شمعدانی

با هر چه که هست…

اما من دیوانه ام

میان این همه هست

با تو حرف می زنم که نیستی …

شعر کوتاه در مورد گل سرخ

خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟

آن گل تازه و آن غنچهٔ خندان چون است؟

روزها شد که دلم رفت و دران زلف بماند

یارب آن یوسف گم‌گشته بزندان چون است؟

شعر نو در مورد گل سرخ

از تو می گفتم

عطر گل، دنیا را می گرفت

پروانه ها دورم می گشتند!

خدا می خندید!

از تو می گفتم

عطر خاک باران خورده

زمین را مسخ می کرد

چتر ها دست آسمان را می بوسیدند

خدا می خندید!

شعر زیبا در مورد گل سرخ

عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست

دیر سالست که من بلبل این بستانم

شعری درباره گل سرخ

این روزها
ساعت شماطه داری در سرم
مدام زنگ می زند
و خاطره ها را بیدار می کند
روزهای بارانی
کوچه های خاکی خیس
دستی که دری را باز می کند
پایی که دری را می بندد
ترکم کرده ای
بی آنکه پیراهنم فراموشی گرفته باشد
یا چترم
یا دستگیره درهای این خانه
هنوز در فکر گلدان روی این میز
دستی
رز قرمزی
عطر لطیف گلایولی
چرخ می زند
و دستی بر شیشه های بخارگرفته می نویسد
ای بی تو ماندن
حکایت ذره ذره مردن من
تو
تو ترکم کرده ای

شعر عاشقانه درباره گل سرخ

به تو

به خاطر تمام شمعدانی هایی که در دلم کاشته ای

و پروانه هایی که از دشت آرامِ حنجره ات

روی انگشت هایم نشانده ای!

به باغبان مغروری

که شانه هایش شهامت من است

و دست‌هایش سرسبزی ام…

برای روزهایی که اگر نبودم

مرا با شکوفه های کوچک شعرهایم

به خاطر بیاوری!

شعری زیبا درباره گل سرخ

و هر صبح ابری

گل آفتابگردان بیداری یکدیگر می شدیم

شعر در مورد گل رز صورتی

گل های لاله عباسی صورتی

کوچه های بن بست

خیابان های خیس

ترانه های قدیمی

تو را بیاد چیزی

یا کسی نمی اندازد ؟

شعری در مورد گل لاله

مثل اینکه باید دست کشید

و عشق را

چون ظرفی عتیقه و نایاب

در پستوها پنهان کرد

ظرفی که هر بار تکه ای از آن را

ناخواسته  شکستیم! 

گاه ترک خورد 

گاهی بر زمین افتاد

و رنگِ گل های زیبایش پرید

شعر در باره گل لاله

گل، رنگ رخ تو دارد ارنه

رنگ رخش از پی چه زیباست؟

شعری در مورد گل نرگس

و گل های شمعدانی

که ایستاده اند

چون جوجه گنجشک های گرسنه

برای سهمی که از دستان تو می گیرند

شعری در مورد گل نرگس

محبوبم

امروز که در آغوشم بودی

چیزی به پنج گانه ی حواسم افزودی

چیزی به رایحه ی گل ها

به طعم های جهان

به فصل ها

ساعت ها

و برای شادی

تعریف تازه ای ساختی

شعر عاشقانه در مورد گل نرگس

ز کویر ِ جان سیمین، نه گل و نه سبزه روید

دل رنگ و بو پسندت، چه کند بهار ما را؟

شعر زیبا در مورد گل نرگس

چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است

شعر نو در مورد گل لاله

گل قشنگم !

اگر کنارت نباشم

بوی گل و طعم بوسه هات

یادم می رود

بودن یا نبودن

پلک زندگی ماست

در یکی تاب می خوریم

در یکی بی تاب می شویم

و من

در هر پلکی

یکبار دیدنت را می بازم

شعر عاشقانه در مورد گل لاله

چه شب بدی است امشب، که ستاره سو ندارد

گل کاغذی است شب بو، که بهار و بو ندارد

شعر در مورد گل یاسمن

گفتا بدلربائی ما را چگونه دیدی

گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی

شعری در مورد گل یاس

چو نسیم ِ آشنایی، ز کدام سو وزیدی؟

تو که بی قرار کردی، همه لاله زار ما را

شعر در مورد گل یاس

آنکه در خانه دمی با تو به خلوت بنشست

به تماشای گل و لاله و ریحان نرود.

شعر درباره گل یاس

جوانه زده

گلدان کوچکم

دلم کمی بهار می خواهد

نمی آیی؟

شعر درباره گل یاسمن

فصل گل از باده توبه داده مرا شیخ

غیرت باد بهار اگر بگذار

شعری در باره گل یاس

ز چه جوهر آفریدی، دل داغدار مارا؟

که هزار لاله پوشد، پس از این مزار ما را

شعر نو در مورد گل یاس

دل برگذر قافله لاله و گل داشت

این دشت که پامال سواران خزان است

شعری زیبا در مورد گل یاس

چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند

برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت

شعر زیبا درباره گل یاس

نمی دانم

تاثیر خنده های توست

یا ور رفتن با گل های باغچه

که آینه مدتی است

جوان تر از

پارسال نشانم می دهد

شعری درباره گل نرگس

در باغ همه رخ تو بیند

از هر ورق گل، آن که بیناست

شعری درباره گل نرگس

به هوا نیازمندم

به کمی هوای تازه

به کمی درخت و قدری گل و سبزه و تماشا

به پلی که می رساند یخ و شعله را به مقصد

به کمی قدم زدن کنار این دل

و به قایقی که واکرده طناب و رفته رقصان

به کرانه های آبی

به کمی غزال وحشی

به شما نیاز مندم.

شعر نو درباره گل نرگس

هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود

هر که درد تو کشد از پی درمان نرود

شعر عاشقانه درباره گل نرگس

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

شعر کوتاه در مورد گل نرگس

از عکس رخت دل عراقی

گلزار و بهار و باغ و صحراست.‏

شعری در مورد گل شقایق

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان‌ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل

تا یاد تو افتادم از یاد برفت آن‌ها

شعر درباره گل شقایق

نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطر

تا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا

شعری درباره گل شقایق

چشم های تو …

گل من! روزی خواهد رسید

روزی خواهد رسید که

انسان های برادر

با چشم های تو همدیگر را خواهند نگریست

با چشم های تو خواهند نگریست …

شعر زیبا درباره گل شقایق

باز آید آن بهار و گل سرخ بشکفد

چندین مثال از نفس سرد و روی زرد

شعر درباره گل و گیاه

تا به بستان ضمیرت گل معنی بشکفت

بلبلان از تو فرومانده چو بوتیمارند.

شعری در مورد گل و گیاه

همیشه چشمانت

دو چشمه ‌اند در خواب‌ هایم

و همین است که

صبح که شعرم بیدار می‌ شود

می ‌بینم بسترم

سرشار از گل عشق توست

و نم ‌نم گیاه و سبزینه …

شعر کودکانه در مورد گل و گیاه

لب‌هایت را

بیشتر از تمامی گل ها دوست می دارم

چرا که لب‌هایت لطیف تر و شکننده تر از تمامی آنهاست.

شعر درباره ی گل و گیاه

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند

 تا گل روی تو دیدم همه گل‌ها خارند

تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند

شعر درباره گل محمدی

باران که آمد

گلی در خانه ام رویید

آفتاب که تابید

آیینه ای تمام قد به خانه ام داد

درخت توی ایوان

شانه ای به موهایم بخشید

عزیزکم

تو که آمدی

گل و آینه و شانه را بردی و

شعری به من سپردی!

شعری درمورد گل محمدی

نازنین!

زیر باران سرانگشتانت

بذر کوچک حروف

سطرهایی از گل های آفتابگردانند

که می رقصند با آفتاب نگاهت

شعر در باره ی گل محمدی

بگذار

گل‌های دامنت مستم کند

آبشار نگاهت، غرقم

و من

در نامت شنا کنم

شعری درباره گل محمدی

کی می رسی از راه؟

تا اطلسی ها زیر پاهایت سبز شوند

شمعدانی ها بخندند

عطر یاس تمام شهر را پر کند

و من

تبِ تندِ تنم را

میان سردی لب هایت بپاشم

و در آرامش آغوشت به خواب روم

شعر نو درباره گل محمدی

آسمان ِ روشن

سرپوش بلورین ِ باغی

که تو تنها گل آن، تنها زنبور آنی .

باغی که تو

تنها درخت آنی

و بر آن درخت

گلی ست یگانه

که تویی

شعر در باره گل زرد

پس بیا به خاطر یک گل سرخ،

یک لحظه‌ی درست،

یک یادِ ساده از همان سالِ بوسه ها،

برویم بالاى بالاى آسمان،

پشت پیراهنِ بى الفباى نور،

دست بر پرده خاطراتى از ماه دلنشین بپرسیم:

تو حاضرى باز آوازى از همان شب پر گریه بخوانى!؟

شعر نو درباره گل زرد

تماشای گل و گلزار کردن

می لعل از کف دلدار خوردن

شعر گل

بی گمان

سبدهایی از ماهیان دریا را

بر دوش دارم

به کنار تو می آیم

نام دریا را فراموش کرده ام

یاد جوانی و گل های پامچال

مرا کفایت می کند

به سوی دریا می روم

دوباره دریا را به یاد می آورم

شعر گل سرخ

وقت آنست که صحرا گل و سنبل گیرد

خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر

شعر گل لاله

کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو

به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست

شعر گلدان سهراب

دستانت را

به گل‌های سرخ و وحشی آغشته کن

شعر گلنار

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی‌ست

روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

شعر گل مریم

می و معشوق و گلزار و جوانی

ازین خوشتر نباشد زندگانی

شعر گل سنگم

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

شعر گل نرگس

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوه‌ی یک باغ نچیدیم، نچیدیم

شعر گل رز

گل جامه در از دست تو ای چشم نرگس مست تو

ای شاخ‌ها آبست تو ای باغ بی‌پایان من

شعر گل زرد

بوسه های پر دوامت، مایه ی حیات من

ناکامم بگذار تا بمیرم با بهار

از وقتی که رفته ای، گل من، دوست دارم که باز آیی

تا آرام کنی معبد اندیشه را

که با نور ازلی‌اش نابود می کند مرا

شعر گل سرخی

تا به وقت سحرم چون گل خورشید برویی

دیده صد چشمه فرو ریخت به دامن شب دوشم

شعر گل سرخ سهراب

می‌دانم قاریانِ کور حتا

در پشتِ عینک‌های سیاهشان 

از زیبایی تو باخبرند

و کودکان گل‌فروش

بی‌خیال شکم‌های گرسنه‌ی خود

آرزو دارند تمام گل‌های سرخشان را بر سرت بریزند

شعر گل سرخ من

تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه

تو بودی که گفتی چمن می دود

تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری

به اَسرار خواهی رسید

تو را نام بردم

و ظاهر شدی

تو از شعله‌ی گیسوانت

رسیدی به من

من از نام تو

رسیدم به آن شهر پیچیده در گردباد

تو گفتی سلام

گل و سنگ برخاستند.

شعر گل سرخ عاشقانه

هر آنگاه نام تو را می طلبم

و درباره ی تو می‌نویسم

قلم در دستم

به گلی سرخ بدل می‌شود

شعر به گل سرخ

تو

لیوان آبت را با خیال راحت می نوشی

من

حسودی می کنم به لبه ی لیوان

که لب های تو به آن می خورد

لیوان

به چشم های من، که به تو خیره شده

و گلدانِ روی میز، به من و لیوان!

تو

لیوان آبت را با خیال راحت می خوری

و همه چیز از تو آب می خورد

شعر گل رز قرمز

مثل گل

که گذر می کند از پرده‌ی خاک

مثل چیزی که نمی دانم

من دلم می خواهد

بگذرم از تو

من تو را کشف کنم

سرزمین تو، مرا کشف کند!

شعر گل رز صورتی

من شکوفایی گل‌های امیدم را در رویاها می بینم،

و ندایی که به من می‌گوید :

گر چه شب تاریک است

دل قوی دار،

سحر نزدیک است.

شعر گل رز سفید

بیا و به این‌ها بگو

کم خودشان را

به پنجره اتاقم بکوبند!

بگو آن طرف پنجره

شمع نیست

دل من است که آتش گرفته!

اصلا

آن روز که روسری گلدارت را سرت کردی

فکر بی‌تابی این همه پروانه نبودی!؟

شعر گل لاله عباسی

چه‌قدر خوب بود

تو، گُل من بودی

هر روز به تو آب می‌دادم!

شعر گل لاله شهیار قنبری

انگار

سال‌ها طول کشید

که دسته ای بوسه

از دهانش بچینم

و در گلدانی به رنگ سپید

در قلبم بکارم.

اما انتظار

ارزشش را داشت

چون عاشق بودم. 

شعر عمر گل لاله

دیروز

یک سال تمام

در جست‌وجویت بودم

اما تو بر لب‌هایم خفته بودی

بعد، اشتباهاً

لب‌هایم را به بهار دوختم

چشم‌هایم را به باران

قلبم را به گل

و تو

با سپیده‌ی صبح

شبنم شدی و به درونم غلتیدی

تا گلی که در اعماق قلبم بود

پژمرده نشود

شعر برای گل لاله

گلی را که دیروز

به دیدار من هدیه آوردی ای دوست

دور از رخ نازنین تو

امروز پژمرد

همه لطف و زیبایی اش را

که حسرت به روی تو می خورد و

هوش از سر ما به تاراج می برد

گرمای شب برد

صفای تو اما ، گلی پایدار است

بهشتی همیشه بهار است

گل مهر تو در دل و جان

گل بی خزان

گل، تا که من زنده ام ماندگار است

شعر با گل لاله

بیدار شو!

من تمام شب را

با لالایی عشق تو

بیدار مانده ام

بیدار شو!

مرا احساس کن

ببین

جای بوسه هایم

روی لب هایت شکوفه داده اند

و تو ….

از فردا

انگشت نمای تمام مردم شهر خواهی بود

بیدار شو…

متن شعر گل لاله

روزی نو

آغازی نو

جغرافیای بوسه ی من، کجایی؟

تا در سپیده های تو پهلو گیرم

عطر گل شب بو کجایی؟

دلم می خواهد

چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی

آسمان آب شده در تنگ بلورین من

موجی کف بر لبم

که به اشتیاق تو تا ساحل می دوم

و لب پر زنان به بستر خود می روم

بی آنکه تو را ببینم

روزی تو

آغازی نو

جغرافیای خانه ی من، کجایی؟

شعر کودکانه گل لاله

در ژرف تو

آینه ایست

که قفس ها را انعکاس می دهد

و دستان تو محلولی ست

که انجماد روز را

در حوضچه ی شب غرق می کند.

ای صمیمی

دیگر زندگی را نمی توان

در فرو مردن یک برگ

یا شکفتن یک گل

یا پریدن یک پرنده دید

ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم.

شعر برای گل لاله

فریاد ز بی مهری ات ای گل که درین باغ

چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم

شعری برای گل لاله

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

شعر گلنار سعید بیابانکی

پس ِ پشت ِ‌مردمکان ات

فریاد کدام زندانی ست

که آزادی را

به لبان برآماسیده

گل سرخی پرتاب می کند؟

متن شعر گلنار

پیرهن گل دار بپوش

اینگونه بهار با آغوش تو هماهنگ می شود

اینگونه بوسه هایم در آغوش‌ ات گل می دهند

اینگونه آغوش تو بهاری می شود …

دانلود شعر گلنار

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا

رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا

التفاتی به اسیران بلا نیست ترا

ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا

با اسیر غم خود رحم چرا نیست ترا

شعر آهنگ گلنار

دوست داشتن

فقط گفتن “دوستت دارم” نیست

بگذار دوست داشتنت

مثل نشانی خانه ای باشد

که نه از کوچه اش معلوم است

نه از رنگ درش

و نه از پلاکش

و فقط  آن را

از عطر گل های باغچه اش میشناسی.

شعر در مورد گل

چهارشنبه پانزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد عشق

شعر در موردعشق,شعر در مورد عشق به فرزند,شعر در مورد عشق مادر به فرزند,شعر در مورد عشق واقعی,شعر در مورد عشق پدر به فرزند,شعر در مورد عشق ممنوع,شعر در موردعشق یک طرفه,شعر در مورد عشق به خدا,شعر در مورد عشق الهی,شعر در مورد عشقپنهان,شعر درباره عشق به فرزند,شعر درباره عشق مادر به فرزند,شعری در موردعشق مادر به فرزند,شعر درباره عشق واقعی,شعر در مورد عشق واقعی,شعری درباره عشق واقعی,شعر نو درباره عشق واقعی,شعر زیبا در مورد عشق واقعی,شعر کوتاه در مورد عشق واقعی,شعری درمورد عشق واقعی,شعری در مورد عشق ممنوع,شعردرباره عشق ممنوع,شعری در مورد عشق ممنوعه,شعر درمورد عشق ممنوعه,شعری درباره عشق ممنوع,شعر در مورد عشق یک طرفه,شعری در مورد عشق یک طرفه,شعر درباره عشق یک طرفه,شعر کوتاه در مورد عشق یک طرفه,شعر درباره عشق یک طرفه,شعر درباره ی عشق یک طرفه,شعر زیبا در مورد عشق یک طرفه,شعر نو در مورد عشق یک طرفه,شعری درباره عشق یک طرفه,شعری در مورد عشق به خدا,شعر درباره عشق به خدا,شعر کوتاه در مورد عشق به خدا,شعری زیبا در مورد عشق به خدا,شعری درباره عشق به خدا,شعر در مورد عشق خدا به انسان,شعر حافظ در موردعشق به خدا,شعر از مولانا در مورد عشق به خدا,شعر نو درباره عشق به خدا,شعر درباره عشق الهی,شعر در مورد عشق پنهانی,شعر درباره عشق پنهان,شعریدر مورد عشق پنهانی,شعر عشق,شعر عشقی,شعر عشق پدر به دختر,شعر عشق من,شعر عشق یعنی,شعر عاشقانه,شعر عشق بازی,شعر عشق کوتاه,شعر عشقولانه,شعر عشق به خدا,شعر عشقی غمگین,شعر عشقی زیبا,شعر عشقی کوتاه,شعر عشقی ترکی,شعر عشقی جدید,شعر عشقی طنز,شعر عشقی فارسی,شعر عشقی با عکس,شعر عشقی قشنگ,شعر درباره عشق پدر به دختر,شعر در مورد عشق پدر به دختر,شعر عشق من عاشقم باش,شعر عشق من کودک بمان,شعر عشق من باش,شعر مناظره عشق و عقل,متن شعر عشقمن باش,متن شعر عشق من ناز نکن,شعر عطیتک عشق من قلبی,متن شعر عشق من باش بهنام صفوی,شعر سلام ای کهنه عشق من,شعر عشق یعنی یه پلاک,شعر عشق یعنی مستی و دیوانگی,شعر عشق یعنی یک پلاک,شعر عشق یعنی باخدا تنها شدن,شعر عشق یعنی چه,شعر عشق یعنی وقتی که,شعر عشق یعنی فریدون آسرایی,شعر عشق یعنی انتظار,شعر عشق یعنی فریدون,شعر عاشقانه زیبا,شعر عاشقانه حافظ,شعر عاشقانهکوتاه,شعر عاشقانه فروغ,شعر عاشقانه سعدی,شعر عاشقانه شهریار,شعر عاشقانه انگلیسی,شعر عاشقانه برای برادر,شعر عاشقانه دلتنگی,شعر عشق بازیگری,شعر عشق بازی با تو,شعر عشق بازی با خدا,شعر عشق بازی میکنم بانام او,شعر عشقبازی کار هر شیاد نیست,شعر عشق بازی به همین آسانیست,شعر عشق بازی با یار,شعر درباره عشق بازی,شعر عاشقانه عشق بازی,شعر کوتاه عشق واقعی,شعر عشقکوتاه,شعر کوتاه عشق بازی,شعر کوتاه عشق یکطرفه,شعر کوتاه عشق به خدا,شعر کوتاه عشق پنهان,شعر کوتاه عشق کودکی,شعر کوتاه عشق ممنوع,شعر خیانت عشق کوتاه,شعر عشقولانه کوتاه,شعر عشقولانه طنز,شعر عشقولانه جدید,شعر عشقولانهزیبا,شعر عاشقانه احساسی,شعر عشقولانه تولد,شعر عشقولانه ترکی,شعر عشقولانه خفن,شعر عشقولانه ناب,شعر عشق به خداوند,شعر عشق به خدا از مولانا,شعر عشق به خدا حافظ,شعر عشق به خدا از حافظ,اشعار عشق به خدا,شعر عشق خدا به انسان,شعر درمورد عشق به خدا,شعر برای عشق به خدا

شعر در مورد عشق

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد عشق برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

عشق تو مرا از بستر رخوتناکم

آزاد می کند

و از مرگ روزمره

و می گسلاند زنجیرهای نامریی را

که پیوند من است با

امروز، این ساعت و این شهر

شعر در مورد عشق

گر ز هجر تو کمر راست کنم بار دگر

غیر بار غم عشقت نکشم بار دگر

شعر در مورد عشق به فرزند

آقای من

از مبارزه دست نخواهم کشید

تا زندگی پیروز شود

و درختانِ جنگل برگ بیاورند

و عشق به خانه‌ی مردگان وارد شود

که تنها عشق می‌تواند

مردگان را به حرکت درآورد

شعر در مورد عشق مادر به فرزند

پناه می برم به عشق از شر چشمهایت

از وسوسه ی آن نگاه های زلزله خیز

از تو به تو می گریزم 

آنگاه که با رستاخیز واژه ها

راه می افتی و قیامت به پا می کنی

شعر در مورد عشق واقعی

و تنها رنگین کمان های اطراف فانوسهای بی رمق

در مه

از عشق آینده من و تو

خبر دادند

شعر در مورد عشق پدر به فرزند

هنگامی که عشق فرا می خواندتان

از پی اش بروید

گر چه راهش سخت و ناهموار باشد

هنگامی که بالهای عشق در بر می گیردتان

خود را در آن بالها رها کنید

گر چه در لابه لای پرهایش تیغ باشد

و زخمی تان کند

و هنگامی که با شما سخن می گوید

باورش کنید

گر چه طنین کلامش

رویاهایتان را بر هم زند

شعر در مورد عشق ممنوع

نه مرگ ، بی نفس ماندن است

و نه زندگی ، تمامی نفس گرفتن

بلکه زندگی ، یافتن عشق در دیگریست

تا عمر را به یادش صرف کنی

شعر در مورد عشق یک طرفه

عشق تو بی‌روی تو درد دلیست

مشکل عشق تو مشکل مشکلیست

شعر در مورد عشق به خدا

لعنت می کنم آن لحظه مبارک را

که قایقم به جزیره تو برخورد

و شکست

چه مبارک شکستنی

که عشق ساحل تو بود

شعر در مورد عشق الهی

عشق اتفاق نیست

که با آمدن و رفتن ها

از چشم بیافتد

عشق تویی

وجودت که عشق باشد

می بخشی تمامِ مهربانیت را

شعر در مورد عشق پنهان

خداوند نخست عشق را به ما هدیه می کند

آنگاه معشوقی را به ما وام می دهد

تا عشق را با او بیازماییم و پرورش دهیم

و چون میوه عشق رسیده و شیرین شد

آن معشوق که مایه رشد عشق بود به راه خود می رود

و عشق را تنها می گذارد

شعر درباره عشق به فرزند

سردی ولی‌  دوست دارمت

آه محبوبِ مغرورِ من

بر تابستانِ آغوشم بیاویز

بر شعله‌های این عشق

بر اتفاقی‌ که چنین بی‌ بهانه در نگاهم رخ می‌‌دهد

بر تکلمِ ساده ی من از احساسم

بر صداقتِ واژه ها

بر زایشِ گل و شکوفه و بهار

بر دست‌هایی‌ که رازِ قلبم را چنین عریان می‌‌نویسند

بر شانه‌های بی‌ دریغِ من ، بیاویز

شعر درباره عشق مادر به فرزند

عشق چه ارزشی دارد

وقتی کسی را

درست زمانی که

بیشتر ازهمیشه به تو نیاز دارد

رهاکنی ؟

شعری در مورد عشق مادر به فرزند

عشق من

درآنجا چیزی جز سایه نیست

جاییکه من وتو

در رویایمان

دستادست هم گام برخواهیم داشت

اکنون بیا با هم آرزو کنیم که هرگز

نوری برنتابدمان

شعر درباره عشق واقعی

عشق گروگان می گیرد

وارد وجودتان می شود

شما را می بلعد

و رهای تان می کند

تا در تاریکی مویه کنید

شعر در مورد عشق واقعی

از عشق ندانم که کیم یا به که مانم

شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم

شعری درباره عشق واقعی

نه آنکسی که رفته است باز می گردد

و نه آنکسی که مانده است

از انتظار دست می کشد

تو دروغ کدام عشق بودی ؟

که اینگونه بی خیال

گذاشتی ورفتی

شعر نو درباره عشق واقعی

عشق تنها وقتی عشق است که

بی‌چشم‌داشت ارزانی شود

مثلاً نمی‌توانی اصرار داشته باشی

کسی را که دوست می‌داری

حتماً عاشق تو باشد

حتی فکرش هم خنده‌دار است

شعر زیبا در مورد عشق واقعی

از عشق سخن باید گفت

همیشه از عشق سخن باید گفت

بی عشق

روزگارت را زندگی سیاه خواهد کرد

بی عشق

مصیبت است برخاستن

کار کردن

خفتن

نگاه کردن

راه رفتن

نفس کشیدن

بی عشق

هیچ سلامی طعم سلام ندارد

هیچ نگاهی عطر نگاه

شعر کوتاه در مورد عشق واقعی

و اگر عشق مان

چون ترانه ای ناتمام شود

یا به بدرودی ختم

بدان

همیشه یادم خواهد ماند

روزی که چشم در چشم هم شدیم

جهان پر از رنگهای رنگین کمان شد

قبل از آن که ابرهای خاکستری بشوردشان

شعری درمورد عشق واقعی

و عشق

احساس یک  پرستوست

در فصل بهار

آنگاه که اسیر است در قفسِ دست هایت

و در انتظار

که رهایش کنی

در هجومِ حوادثی ناپیدا

شعری در مورد عشق ممنوع

عشق به من می آموزد

که عشق نورزم

و پنجره را بر حاشیه جاده باز کنم

بانو

آیا می توانی از آوای پونه به در آیی

و مرا دو تکه کنی ؟

تو و باقیمانده ترانه ها ؟

شعر درباره عشق ممنوع

تو تمام منی

من تمام اندوه سالخورده زنان سرزمینم

که از سر ناچاری

ردپای عشقشان را در فال‌ها دنبال می‌کنند

شاید روزی برگردد

شاید دوباره مرا بخواهد

شاید مرغ عشق‌ها

و قهوه‌ها

و تاروت‌ها

یک بار راست بگویند

شعری در مورد عشق ممنوعه

می‌گویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم می‌میرد

این درست نیست عشق نمی‌میرد

تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایسته‌ی آن نباشید

شما را ترک می‌گوید و می‌رود عشق نمی‌میرد

خود آدم است که می‌میرد

عشق به مانند دریایی‌ست

اگر لایق آن نباشید

اگر باعث تعفن آن شوید

شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید

آدم که آخرش می‌میرد

منتها من دلم می‌خواد غرق در دریا بمیرم

شعر درمورد عشق ممنوعه

عشق

نه در لبان زنان است

و نه در اندام آنان

عشق

زیر پلک های یک زن جای دارد

و او در زیر پلک هایش نگه می دارد

مرد را

شعری درباره عشق ممنوع

بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو

دردم افزون می‌شود چندان که درمان می‌کنم

شعر در مورد عشق یک طرفه

نه در نگاه اول

بلکه عشق در آخرین نگاه است

زمانی که می خواهد از تو جدا شود

آن گونه که به تو می نگرد

به همان اندازه دوستت داشته است

شعری در مورد عشق یک طرفه

عشق عشق می‌آفریند

عشق زندگی می‌بخشد

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دلشوره می‌آفریند

دلشوره جرأت می‌بخشد

جرأت اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می‌آفریند

امید زندگی می‌بخشد

زندگی عشق می‌آفریند

عشق عشق می‌آفریند

شعر درباره عشق یک طرفه

نمی خواهم که عواطف و احساساتم بازگوی آرزوهای دیگران باشد

عشق بسته بندی شده در پاکت های پستی را دوست ندارم

تو را دوست دارم در آغاز سال

همچنان که تو را در پایان سال

شعر کوتاه در مورد عشق یک طرفه

عشق بزرگتر از همه زمان ها همچنان که وسیع تر از همه مکان هاست

برای همین است که دوست دارم به همدیگر بگوییم عشق مبارک

شعر درباره عشق یک طرفه

عشق ، نظم رایج در کلمات و جملات را بر هم می زند

عشق ، اصول و قانون سرش نمی شود

بر نظام ها و ریشه ها می شورد

و می کوشد که همه چیز را در فرهنگ های عشق ورزی تغییر دهد

شعر درباره ی عشق یک طرفه

بهار

حلول توست

آن گاه که سرگردانی ام را به پایان می بری

در سپیده دم رمضان عشق

شعر زیبا در مورد عشق یک طرفه

بهار

خنده ی توست

آن گاه که دیوار دندانهایت فرو می ریزد

درلحظه ی آوار عشق

شعر نو در مورد عشق یک طرفه

خسته نیستم

نه از عشق

نه از دوستی

و نه از مرگ

با چشم های باز به شب نگاه می کنم

شعری درباره عشق یک طرفه

‏عشق ناشنواست

شما صرفا نمیتوانید بگویید که دوستش دارید

باید عشقت را نشان دهی

شعری در مورد عشق به خدا

بر این جاده بمان

شب برای تو نزول کرده

شاید سپیده دم

یکدیگر را بازیافتیم

آه ای عشقِ بزرگ

ای معشوقه ی کوچک

شعر درباره عشق به خدا

در کوی عشق جان را باشد خطر اگر چه

جایی که عشق باشد ، جان را خطر نباشد

شعر کوتاه در مورد عشق به خدا

درمان درد عشق صبوری بود ولی

با من چرا حکایت سنگ و سبو کنی

شعری زیبا در مورد عشق به خدا

چیست عشق ؟

گاهی یک بوسه

یک نگاه کوتاه

یک لبخند

گونه ای سرخ از شرم نگاه

ضربانی تند

یک دوستت دارم با لکنت

عشق پنهان ترین پیدای عالم است

شعری درباره عشق به خدا

وقتی یاد گذشته می‌کنی

مواظب باش جمعه نباشد

جمعه می‌تواند قاتلت باشد

بی‌رحمی‌اش

مثل عشق من به تو

هنوز پابرجاست

شعر در مورد عشق خدا به انسان

عشق ، انکار شدنی نیست

عشق ، انکارشدنی نیست

شعر حافظ در مورد عشق به خدا

خار عشقت نه چنان پای نشاط آبله کرد

که سر سبزه و پروای گلستان بودم

شعر از مولانا در مورد عشق به خدا

مرا عشق تو در پیری جوان کرد

دلم را در غریبی شادمان کرد

شعر نو درباره عشق به خدا

و خداوند

عشق و انتظار را با هم آفرید

این را من خوب می دانم

منی که از انتظار تو

به عشق رسیدم

شعر درباره عشق الهی

این‌جا که منم ، عشق به سرحد کمال‌ست

صبر است و سلوک‌ست و سکوت‌ست و رضا هم

شعر در مورد عشق پنهانی

ما همیشه با عشق فریب می خوریم

زخمی می شویم

و گاهی غم بر وجودمان چیره می شود

اما باز هم عشق می ورزیم

و زمانی که با مرگ دست و پنجه نرم می کنیم

به گذشته نگاه می کنیم

و به خودمان می گوییم

من بارها زجر کشیدم

گاهی اشتباه کردم

اما همیشه عشق ورزیدم

شعر درباره عشق پنهان

تمایل دارم تو را برای همیشه دوست داشته باشم

این جمله ی بظاهر پیش پا افتاده را به دقت بخوانید

از کلمه ی عشق مهمتر کلمات ” همیشه ” و ” تمایل ” است

آنچه بین آن دو جریان داشت

عشق نبود ، جاودانگی بود

شعری در مورد عشق پنهانی

من نیز سکوت می کنم

با عشقی که در دلم نهفته ام

می شنوی نه ؟

شعر عشق

بسیارند ، آنان که

عشق را با سکوت بیان می کنند

ولی عاشقی نیست

که چون من سکوت کند

شعر عشقی

روی میز

گزینه دوستت دارم هم بود

من

دستانت را برداشتم . . .

شعر عشق پدر به دختر

احتیاط باید کرد !

همه چیز کهنه می شود

وَ اگر کمی کوتاهی کنیم

عشق نیز !

بهانه ها

جای حس عاشقانه را

خوب می گیرند . . .

شعر عشق من

درد یعنـی

دلت براش تنـگ شـده اما هیـچ

غلـطی نمیتونی بکنی !

شعر عشق یعنی

تلاش نکن که زندگی را بفهمی

زندگی را زندگی کن …

تلاش نکن که عشق را بفهمی

عاشق شو …

شعر عاشقانه

با یک فنجان چای هم میتوان مست شد

اگر اویی که باید باشد ، باشد . . .

شعر عشق بازی

شده آیا که نفهمی که چه مرگت شده است؟!

من دقیقا به همین حال دچارم امروز …

شعر عشق کوتاه

عشق

آدم را به جاهای ناشناخته می‌برد

مثـلا به ایستگاه‌های متـروک

به خلـوت زنگ‌ زده‌ی واگن‌ها

به شهری که

فقط آنرا درخواب دیده

وقتی عاشق شدی

ادامه این شعر را تو خواهی نوشت . . .

شعر عشقولانه

عزیزتر از آن است

که فراموشم شود

اویی که سال هاست که نیست

و زندگی ام هنوز

در امتداد شانه هایش جریان دارد . . .

شعر عشق به خدا

یک نفر

می آید

که میشود تمامت

بهشت آنجاست

هوایـش را داشـته بـاش . . .

شعر عشقی غمگین

تنها عشق است که نگرش تو را

به زندگی تغییر می‌دهد

عشق تو را بزرگ، زیبا، الهی می‌کند

عشق ضد هیچ چیز نیست . . .

شعر عشقی زیبا

هر شب

شب شعری برپاست

همه

بیتی در وصف معشوق می گویند

اما من می گویم

الهی مرا باز به هوای آغوشش دچار کن !

شعر عشقی کوتاه

فکر کردن به تو

بَختَکِ شیرینى ست

که شبها مى افتد به جانم . . !

شعر عشقی ترکی

بیا رقم بزنیم ،

قصّه ی عاشقانه ای را که

تا آخرش پای هیچ نفر سومی به میان نیاید . . .

شعر عشقی جدید

دلم

اسارتی میخواهد

از جنس تو . . .

مثل حبس شدن گوشه آغوشت !

شعر عشقی طنز

حواست باشد ؛ به خیال خودت

مردترین مرد

روزگار هم که باشى

وقتى یک زن را نفهمى ،

به درد لاى جرز هم نمى خورى . . !

شعر عشقی فارسی

آسمانت همه‌جا ، سقف یکی زندان است !

روشنای سحر این شب تارانت کو؟

شعر عشقی با عکس

عشق من برای تو ؛

همان چای لب سوز بود ،

آنقدر نیامدی که یخ کرد و از دهان افتاد . . .

شعر عشقی قشنگ

عشق ‌

پرنده‌ی ترسویی نیست ‌!

که با یک کیش ‌

دور شود ‌. . .

شعر درباره عشق پدر به دختر

بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید

در این عشق چو مردید همه روح پذیرید

شعر در مورد عشق پدر به دختر

مرا ببوس

پیش از آنکه ،

آخرین قطره ی باران

بر زمین افتد

شاید با بوسه ی تو

باران

دوباره باریدنش را

از سر گیرد …

شعر عشق من عاشقم باش

یکیو دوست داشتم

اونقدر بهش فکر کردم

که تصورى که ازش داشتم

از خود واقعیش سبقت گرفت

بعدها..

دیگه خودشو دوست نداشتم.

تصور ذهنى خودمو دوست داشتم!

شعر عشق من کودک بمان

ﺁﻩ ﻫﺎ

ﺑﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪ

ﺍﺷﮏ ﻫﺎ

ﺁﺏ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪﻧﺪ

ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ

ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ؟

شعر عشق من باش

ای ظریف ترین درد !

که بر سمت چپ سینه ام نشسته ای ؛

اینچنین بی تفاوت نباش …

چیزی که اینجا می سوزد ،

فانوس نیست ؛

قلب من ست …

شعر مناظره عشق و عقل

ای دوست عشق را مشکن ، حیف از اوست دوست

این شیشه را به سنگ مزن ، عمر من در اوست

متن شعر عشق من باش

چه کاری از من برمی آید

وقتی عشق

تمام خودش را

می ریزد توی چشم های تو

و نگاه ام می کند

متن شعر عشق من ناز نکن

عشق روز اول

بستری می سازد ازشکوفه های سفید

برهنه تورا رها میان باغهای زیبا

برکه های آرام عبور می دهد از تنت

خواب را حرام می کند برچشمهایت

از روز بدش می آید

ستاره ها را پنهان می کند پشت پلکهایت

آسمان را تاریک می کند که چشمانت آرام باشد

به خفتگان آواز بیداری می دهد

به مرده گان نوای زندگی

شعر در مورد عشق

دوشنبه سیزدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد ماه مهر

شعر در موردماه مهر,شعر در مورد ماه مهر و مدرسه,شعر در مورد ماه مهرم,شعری در مورد ماه مهر,شعر در مورد متولدین ماه مهر,شعر در مورد متولد ماه مهر,شعر دربارهماه مهر,شعر درباره ماه مهر و مدرسه,شعری در باره ی ماه مهر,شعری در باره ماه مهر,شعر در مورد ماه محرم,شعری در مورد ماه محرم,شعر کودکانه در مورد ماه محرم,شعر کوتاه در مورد ماه محرم,شعر ترکی در مورد ماه محرم,شعر در مورد رسیدن ماه محرم,شعر نو در مورد ماه محرم,شعر در مورد آغاز ماه محرم,شعری کوتاه در مورد ماه محرم,شعر در باره ماه مهر,شعر در مورد متولدینفروردین ماه,شعر درباره متولدین ماه مهر,شعر درباره متولد ماه مهر,شعر در باره ی ماه مهر,شعر درباره ی ماه مهرم,شعر زیبا درباره ی ماه مهر,شعر کودکانه درباره ی ماه مهر,شعری زیبا درباره ی مهر ماه,شعر مهر ماه,شعر مهر ماهی,شعر مهر ماه مدرسه,شعر مهر ماهی ها,شعر درباره مهر ماه,شعر برای مهر ماه,شعر برای مهر ماهی ها,شعر درمورد مهر ماه,شعر تولد مهر ماه,شعر برای مهر ماه,شعر در مورد مهر ماهی,شعر دختر مهر ماهی,شعر تولد مهر ماهی,شعر درباره مهر ماهی,شعر برای مهر ماهی,شعر در مورد مهر ماهی ها,شعر درباره ماهمهر و مدرسه,شعر در مورد ماه مهر و مدرسه,شعر ماه مهر و مدرسه,شعر بوی ماهمهر ماه مدرسه,شعر در مورد مهر ماه,شعری در مورد مهر ماه,شعر درباره متولدین ماه مهر,شعر در مورد متولدین مهر ماه,شعری در باره ی ماه مهر,شعری در باره ماه مهر,شعر نو برای ماه مهر,شعری برای مهر ماه,شعر در مورد متولد ماه مهر,شعر در باره مهر ماه,شعری درمورد ماه مهر,شعر متولد ماه مهر,اهنگ تولد ماه مهر

شعر در مورد ماه مهر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد ماه مهر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

مهر ماهی که باشی غم هایت برای خودت است

وقتی شب قبل از خواب ساعت ها به آن ها فکر می کنی

و بقیه فقط خنده هایت را می بینند!

شعر در مورد ماه مهر

“یه مهر ماهی” برای دوست داشتنت ،

برای لمس دستانت ،

برای نگاه در چشمانت ،

برای بوسیدنت ،

برای زندگی با خیالت ؛

برای نفس نفس زدن در دلتنگی هایت ؛

برای زندگی با نامت ؛

برای نجواهای عاشقانه در گوش ات ،

از هیچ کسی اجازه نمی گیرد؛

حتی از خودت،

یه مهر ماهی خود خود عشقه…خود عشق !

شعر در مورد ماه مهر و مدرسه

وقتی داری به یه مـــــهـــــر مـــاهــی ﺩﺭﻭﻍ می‌گی،

ﺁﺭﻭﻡ ﺑﻬﺖ ﻟﺒﺨﻨــﺪ می‌زنه ﻭ ﺣﺮفو ﻋﻮﺽ می‌کنه ﻭ ﺗﻮ ﻓکﺮ می‌کنی ک ﺑـــﺎﻭﺭ کﺮﺩﻩ …!

وقتی جایی هستی ﻭ ﺗﻠﻔﻨشو ﺟﻮﺍﺏ نمیدی ﻭ ﻓکﺮ می‌کنی ک ﺍﻭﻥ ﻓکﺮ می‌کنه خوابـــی …!

وقتی کلی ﺍﺫیﺘﺶ می‌کنی ﻭ ﺍﻭﻥ ﺑــــﺎﺯ ﻫﻢ می‌ﺑﺨﺸﺘﺖ …!

و تو فقط فکر میکنی که ساده است!

وقتی یه مـــــهـــــر مـــاهــی ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣیﺸﻪ , ﭼﺸﻤشو ,

ﺭﻭ خیلی ﭼیـــﺰﻫﺎ ﻣیﺒﻨﺪﻩ ﻭ ﺗﺤﻤﻞ می‌کنه …!

ﺍﻣﺎ یﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﮔﻪ روزی ﺻﺒـــﺮﺵ ﺗﻤﻮﻡ ﺑﺸﻪ ﻭ ﺑﺮﻩ،

ﺩیﮕﻪ ﻫیﭻ ﻭﻗﺖ نمی‌تونی ﺑﺮﺵ گردونی …!

هیـــــــــــــــــچوقــــــــــــــــــــــــــت………

شعر در مورد ماه مهرم

به سلامتـــی همه ی ♥ متولدین ماه مـــهـــر ♥ کــــه ……

از پاکـیشــون دوستــــی شـــروع میشـــه

از صـداقتشـــون دوستــــی ادامــه پیدا میکنــه

و از وفـــاشـــون دوستــــی پایانـــی نـــداره…

پس حداقل باید دوستاشـــون قدرشونـــو بدونن…

یعنـــــی می دونـــن؟؟؟؟!

عمرا اگه بدونن…

شعری در مورد ماه مهر

مهر ماهی که باشی معنی سکوتت رو خودت میفهمی

کوه از سکوتت آب میشه ولی کسی نمیفهمه درونت چه خبره

شعر در مورد متولدین ماه مهر

مهر ماهی که باشی

گریه هات یا بی صداست یا بدون اشک!

شعر در مورد متولد ماه مهر

مهر ماهی ها تحملشون خیلی زیاده! خیــــــــــــــلی!

به خاطر همینه که شاید ناراحتیشو نبینی

ولی وقتی ناراحتیشو دیدی بدون که غمگین ترین آدم روی زمینه!

شعر درباره ماه مهر

فقط یه مهرماهی میتونه هم منطقی باشه

هم بمب احساس!

شعر درباره ماه مهر و مدرسه

به سلامتی همه مهرماهی ها

که اگه پرچمشونو نصب کنن از همه بالاتره !

فقط نمیخوان تو چشم باشن!

شعری در باره ی ماه مهر

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام

هم‌ شاگردی سلام، هم‌ شاگردی سلام

مهر از افق دمید، فصلی دگر رسید

فصل کلاس و درس، ما را دهد نوید

شعری در باره ماه مهر

باز آمد بوی ماه مدرسه

بوی بازی های راه مدرسه

بوی ماه مهر ماه مهربان

بوی خورشید پگاه مدرسه

از میان کوچه های خستگی

می گریزم در پناه مدرسه

باز می بینم ز شوق بچه ها

اشتیاقی در نگاه مدرسه

زنگ تفریح و هیاهوی نشاط

خنده های قاه قاه مدرسه

باز بوی باغ را خواهم شنید

از سرود صبحگاه مدرسه

شعر در باره ماه مهر

فصل مهر ، فصل رویش جوانه های امید، فصل خواندن و نوشتن، از راه رسید،

فصل مهر ، فصل آشنایی با خدا، فصل خوشه چینی ستاره ها،

فصل همکلاسی های دیروز و هم نیمکتی های امروز، از راه رسید.

شعر درباره متولدین ماه مهر

باز هم مهــر و شروع مدرسه

بازهم مشق و حساب وهندسه

بازهم صدشوق خواندن دردلم

ریشه ی علم نشاندن دردلم

شعر درباره متولد ماه مهر

♥ یه متولد ماه مــــهــــــر ♥

این قــــدرت را دارد که شما را بر لب جویـی از آب ببـرد و تشنـه باز گرداند

هر چنــد خود … تشنــــه تر باشــــد

شعر در باره ی ماه مهر

“یه مهر ماهی” برای دوست داشتنت ،

برای لمس دستانت ،

برای نگاه در چشمانت ،

برای بوسیدنت ،

برای زندگی با خیالت ؛

برای نفس نفس زدن در دلتنگی هایت ؛

برای زندگی با نامت ؛

برای نجواهای عاشقانه در گوش ات ،

از هیچ کسی اجازه نمی گیره؛

حتی از خودت .

یه مهر ماهی خود عشقه…خود عشق !

شعر درباره ی ماه مهرم

دوست عزیز …
برای به دست آوردن دل یه مهر ماهی باید ” دست و پا بزنی ” !!!
و گرنه تلفن و اس ام اسو همه بلدن بزنن ….
والا بغرعان !!!
ماه مهر آیین که میزد باده با رندان کجاست
باد مشکین دم که بوی عشق می آورد کو ؟
شعر زیبا درباره ی ماه مهر
روز هیاهوی دانش آموزان شاد … روز معلم های صبور و مهربان … روز ناظم های دلسوزو مدیرهای دوست داشتنی … روزی که باز فراش پرتلاش، می رود به جنگ هر چه غبار.
روزی که همه دیوارها، میزها و صندلی های مدرسه که از خواب تابستانی بیدار شده اند، به روی اهالی درس و دانش لبخند می زنند.
آغاز رژه منظم کیف ها سر صف های صبحگاهی که می روند به سمت باغ دانایی.
از امروز، قرار است همه ما جایی را بسازیم. می پرسید کجا را؟ همان خانه ای را که با آجر واژه ها ساخته می شود، همان جاکه پنجره هایی از جنس برگ های سبز و زنده دارد، همان جا که وقتی آباد است که با کتاب خواندن و یاد گرفتن، تر و تازه شده باشد، خانه دل هایمان را می گویم.
پس همه شما امروز به مدرسه می روید که دل های نازنینتان را آبی بزنید، از روی شیشه هایش گرد و خاک نادانی را پاک کنید و این خانه ارزشمند را صفایی بدهید. به گل ها و سبزه ها دستی به نوازشبکشید و روز تولد مدرسه را جشن بگیرید.
کاش همیشه دانش آموز بمانیم! کاش هر سال، اول مهر که می شود، همین طور هیجان زده، منتظر صدای زنگ آغاز سال تحصیلی جدید، در پوست خودمان نگنجیم.
کاش قدر معلم های صمیمی را بیشتر بدانیم!

شعر کودکانه درباره ی ماه مهر

هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون (زمر 9)

به نام آنکه جان را فکرت آموخت                       چراغ دل به نور جان بر افروخت

به نام خداوندی که قلم را آفرید و آن را شایسته سوگند خویش قرار داد. به نام یگانه آفریدگاری که انسان را به زیور «اندیشه» و «تفکر» آراست و او را امانتدار این ودیعه الهی قرار داد و با سلام و درود به اصحاب فکر و فرهنگ و پیشتازان علم و معرفت،
بار دیگر فصل روشن «مهر» از راه می رسد و صحیفه نورانی معرفت با سرانگشت تکاپو ورق می خورد و دروازه های آسمانی بینشو دانایی به روی صدها هزار دانش پژوه آغوش می گشایند.
همان گونه که فروردین نوید بخش حیات مجدد طبیعت است، مهر ماه یادآور شور و شعف و جوشش و کوشش آموزندگان دانش و پرورندگان بینش است.
آغاز سال تحصیلی جدید را به معلمین پرتلاش و دانش آموزان خلاق و آینده ساز کشور تبریک و تهنیت عرض می نماید.
با امید به اینکه با اکسیر دانایی و توانایی مرزهای جدید علم و دانش و پژوهش را درنوردیم و با پیوند علم و ایمان، قله های رفیع بهروزی و پیروزی و کامیابی را فتح نماییم و با گام هایمصمم و استوار،  ایران جاویدان را سرافراز و سربلند سازیم.

شعری زیبا درباره ی مهر ماه

پاییز بویمدرسه می‌دهد، بوی کیف و کتاب نو و مدادهایی که تا به حال تراش‌ نخورده‌اند.پاییز بوی مدرسه می‌دهد، بوی کلاس‌هایی رنگ‌شده، نیمکت‌هایی تازه و تخته‌سیاهی که اول سال حسابی سیاه بود و هنوز هیچ تکه گچی ردی روی آن باقی نگذاشته بود.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، بوی آدم‌های جدیدی که قرار است 9 ماه تمام همکلاسی‌اشان باشی. آدم‌هایی که بعدها مثل حیاط وسط آن چهاردیواری بزرگ دست‌نیافتنی می‌شوند.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد؛ هم برای کودکان و نوجوانانی که این روزها از این مغازه به آن مغازه می‌روند تا خود را برای روز اول مهر آماده کنند و چه برای پیرمردهایی که روزهای آخر تابستان را روی نیمکت‌های توی پارک یا سکوهای جلوی خانه سپری می‌کنند.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، چه فرقی می‌کند که این مدرسه در خاطرات سال‌های سال پیش ما جا‌مانده باشد و غباری از زمان، چهره آدم‌های توی آن را تار کرده باشد.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، حتی اگر آن قدر بزرگ شده باشی که دیگر چهار‌دیواریدور حیاط مدرسه مانع همیشگی‌ات باشد، برای ورود به حیاطی که زنگ‌های ورزش معنای دیگری داشت.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد، حتی اگر معلم‌های دوران ابتدایی‌ات حالا زیر خروارها خاک خفته باشند و همبازی‌های شاداب دوران کودکی‌‌ات هر کدام گوشه‌ای افتاده باشند و روزهای مانده را شماره کنند.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد و همین مهم است، این روز اول مهر کودکان قد و نیم قد را می‌‌بینی که با لباس یک شکل، خیابان بی‌منظره دیروز را پر از حجم زندگی کرده‌اند . همین مهم است که صدای سروصدای بچه‌ها را از حیاط مدرسه تهکوچه می‌شنوی و با صدای ضربه خوردن به توپ فوتبال در دل زمان سفر می‌کنی ورویاهای روزهای رفته را مرور می‌کنی، روزهایی که مثل امروز نبودند، روزهایی که پرواز یک بادبادک می‌بردت از بام‌های سحرخیزی پلک تا نارنج‌ زارهای خورشید، روزهایی که غم بود اما کم بود.
پاییز بوی مدرسه می‌دهد حتی اگر مدرسه‌‌ات پشت زمان‌ها جا مانده باشد.

شعر مهر

نمی دانستم.
هیچ چیز نمیدانستم 
و نمی دانستم که نمی دانم،
اما تو می دانستی و می توانستی
و همین بس بود که دستهایم را بگیری
و در کلاس مهربانیت بنشانی
و نخستین حرفهایم را برایم هجی کنی.
ازآن به بعد در کلاس تو
– که به اندازه همه خوبی ها وسعت داشت-
می نشستم و از پنجره نگاهت
آسمانی را می دیدم که آرزوهایم را
چون خورشیدی روشن در بر گرفته بود.
چه خوب بودی تو. چه ساده،چقدر مهربان!
و من در چشمهایت مهری می دیدم
که بوی دامن مادر را می داد،
وقتی که ریحان می چید
و بوی دستهای پدر را،
وقتی که خسته از کار بر می گشت،
وضو می گرفت، و در گوشه ایوان نماز می خواند.
آن قمری قشنگ
که همیشه پشت پنجره می نشست
و خبرهای خوب کلاس را برای مادرها می برد
هنوز هست!
و آن کلاغ پیر که خبر چین بدیها بود.
من از کتاب چه می فهمیدم!؟
من از شعر،چه می دانستم؟
من داستان ندیده بودم!
من خاطره نچشیده بودم!
من با همه اینها
در کلاس تو دوست شدم
و با تو در کلاس مهربانی.
یادت هست نوشتی : ابر … باران بارید!
نوشتی:آب … سیراب شدم!
نوشتی:بهار… درخت ها برخاستند!
نوشتی:رود … دریاها موج برداشتند!
و من فهمیدم که دانستن آغاز توانستن است.
افسوس نماندی
تا برگهای دفتر خاطراتم را بخوانی
حرفهایم را بشنوی
و غلط های دیکته زندگیم را درست بنویسی.
هنوز در خاطره آن روزم
که همبازی کودکی هایم  شدی
تا از پله های نوجوانی بالا بیایم
و جوانی ام را به تماشا بنشینم.
هنوز حرفهایت پرده های دلم را می نوازد
و صدایت در کلاس خیالم می پیچد:
“آن مرد،با اسب آمد.
آن مرد در باران آمد.”
هنوز چشم انتظار آن روزم
که آن مرد با اسب بیاید
و در باران اشکهایم،تن بشوید
و راه چون تو شدن را، به من بگوید

ای معلم خوبی ها…..

شعر مهرماه

مدرسه ها بازشد، مدرسه هایی که در گرمای تابستان خسته و خواب آلود، زیر نور خورشید دراز کشیده بودند؛ مدرسه هایی که سه ماه در انتظاربودند؛ مدرسه های که حالابا لبخندهایی درخشان چشم به آمدن بچه ها دوخته اند؛ مدرسه هایی که حالا پراز سر و صدا و شادی اند. مدرسه ها دیگر از تنهایی در آمده اند. مدرسه ها حالا یک عالم دوست دارند. یک عالم دوست کوچک و بزرگ.
مدرسه، خانه ای پر از کتاب، پر از دفتر، پر از کلمات، پر از تخته سیاه، گچ،معلم، خاطره، دانش. مدرسه و درختان گوشه d حیاط آن، همان جا که پاتوق زنگ های تفریح است، همان جا که دل ها دور هم جمع می شوند، کلمه ها را بر زبان می آورند تا روزی خاطره شوند.
هر روز، اول مهر است و هر روز، آغاز پاییز و هر روز آغاز آموختن، می خواهیمبیاموزیم. چشم به دهان معلم دوخته ایم تا بگوید و ما با جان و دل گوش کنیمو برای ابد در زندگی مان به یاد داشته باشیم.
کلاس اول، کلاس دوم . . . . یکی یکی بالا آمدیم و آموختیم. یکی یکی مِهرها را پشت سر گذاشتیم، یکی یکی کلمه ها را بوسیدیم، یکی یکی در جمله ها نفس کشیدیم. صدای کلمات در گوش ماست؛ کلماتی که بهار می شود و از شکوفه های خودهمه جا را عطرآگین می سازد. بهارها می آیند؛ بهارهایی که از مهر متولد شدهاند؛ بهارهایی که نفس های سبزشان همه جا ما را دنبال خود می کشانند. بهار در بهار، مهر در مهر .
دفترت را بازکن. بوی کاغذ، بوی درخت به مشام می رسد. آغاز نوشتن است، آغاز خواندن است. به نام او شروع کن، به نام زیبایی های او. مهر است و آفتاب پاییزی دل را پر کرده است. خیابانی که به مدرسه می رسد، کوچه هایی که به مدرسه می رسد، چراغانی شده است، با آفتاب پاییزی. فرشته ها بال های زیبایشان را زیر پای بچه ها فرش کرده اند. راه مدرسه چقدر لطیف است. انگار پا روی ابرها می گذاری، پا روی جاده ای که تو را به سوی نور می برد، نوری که در دل همه آدم های خوب دنیاست، نوری که دست ما را می گیرد و می برد به کوچه های آسمان، به سوی چشمه های زلال عشق، به سوی تمام خوبی ها.
مدرسه، کتاب، کلاس، هم کلاسی، . . . چه واژه های زیبایی، همه مرا تا تو می رساند، تا دوست داشتن تو، تویی که این همه زیبایی را آفریده ای. دوستت دارمو دوست دارم بیشتر بشناسمت. دوست دارم بیشتر با تو آشنا شوم. مدرسه جایی است که می توانم تو را بیشتر بشناسمت. پس مدرسه را خیلی دوست دارم.
معلم با آن لبخند دلنشین، کلمه ها را مهمان دل هایمان می سازد و تخته سیاه،خاطرات سبز درختان را برایمان تعریف می کند و پنجره ی کلاس، چشمانمان را با پرواز کبوتران حیاط مدرسه، آشنا می سازد.
معلم تمام آنچه را که از سوی پنجره است، برای مان می گوید. می گوید تا بتوانیم از پنجره ی آگاهی ببینیم آن سوی جهان را، آن سوی زندگی را.
مهر است. کتاب را باز کن. بوی گل بلند می شود، بوی باران، بوی تبسم دریا، بوی نسیم خنک. کتاب را بازکن. کتاب را بازکن. آفتاب پاییزی و صدای خنده ی بچه ها همه جا را پر کرده است. باز زنگ تفریح است. باز هم شادی این سو و آنسو حیاط می دود. چه زیباست این لحظه ها. چه زیباست تفریح پس از خواندن و نوشتن. چه زیباست دست در دست هم کلاسی ها، تمام لحظه های مدرسه را نفس کشیدن “، نفس کشیدن و جایی دردفتر خاطرات ثبت کردن. دفتر خاطرات مدرسه را باز کن و بنویس : باز هم مهر، باز هم مهربانی، باز هم بهار.

شعر در مورد مهر

فصل مهر ، فصل رویش جوانه های امید، فصل خواندن و نوشتن، از راه رسید، فصل مهر ، فصل آشنایی با خدا، فصل خوشه چینی ستاره ها، فصل همکلاسیهای دیروز و هم نیمکتی های امروز، از راه رسید.
امروز زنگ آگاهی به صدا در می آید و پرچم دانش برافراشته می شود، درب گلستان معرفت گشوده می شود و صدای جنب و جوش و شور و هیاهوی بچه ها، فضای مدرسه را پر می کند.
یاسمن ها از قصّه های دیروز می گویند و معلمین درس امروز می دهند و کبوترانوجود را به پرواز در می آورند، تا به دانش آموزان درس خوب زیستن را بیاموزند.
و سخنی با تو دارم ای معلم، آن گاه که بر گوهر وجود، آیه ی مهر می نشانی … نور در گلدان اندیشه ام می نگاری … جوهر وجود را با آیات الهی به شفافیت شبنم دل می نمایی … صف‍حه ی سفید ذهنم را با کلامت قلم می زنی … در گوشم آهنگ مهر می خوانی … دستانم را با ساختن بنای زندگی آشنا می سازی …. با نگاهت شالوده ی وجودم را شکل می دهی و بر رسایی ها و نارسایی هایش صیقل می کشی.
ای معلم ! ای که پا جای پای انبیاء گذاشته ای تا درس چگونه زیستن را به ما بیاموزی، امروز فرشتگان مامورند، به حمد و ثنای تو که برترین شغل را پذیرا شدی تا بهترین خدمت را به بشریت بنمایی… آن گاه که کلامی می آموزی و آن گاهکه حرفه ای یاد می دهی و آن گاه که استعدادهایم را پرورش می دهی تا آن چنان که شایسته است زندگی نمایم و آن گاه که مرا متوجه ی کمال خالقم در آفرینش می نمایی .
من همه ی آن لحظات را مدیون تو هستم که چون فرشته ی آسمانی در خلقت زمینی، تجلی بخش راه انبیائی و سراینده ی غزل هستی بخش آموختن ، برای زندگی نمودن بهتری .
و تو ای زیبای بوستان خرد، از مهر اندیشه ات و سبزی وجود ، پر طراوت تر از همیشه ، وجودم را طراوت می بخشی تا من نیز با پرورش استعداد و اندیشه ام و بالا بردن قابلیتها و ظرفیتهای خویش، خردمندانه نقش آفرین زندگی شوم، که خداوند هستی بخش بدان منظور مرا سرشته و من امروز به شکرانه ی این همه نعمت، خداوند بزرگ را سپاس بیکران می گذارم که آیات مهرش را در وجودی چون انسان به ودیعت گذاشت تا انسانیت را در وادی امتحان، به عرصه ی ظهور رساند.

شعر درباره ماه مهر

مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند.
در فضای کلاس ها. تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهلبرگ، بنویسدشان.
مهر، ماه مهربانی مهتاب است؛ ماه میزبانی نیمکت های عاشق درس و مدرسه، ماه شکوفایی نیلوفران در دعای نم نم باران هایعاشقانه پاییز. مهر، ماه مدرسه است.
سال تحصیلی که آغاز می شود، همه ی آبشارها با کودکان کلاس اولی، صدای آب را می کشند و بادها، صدای ابرها را با باران بخش می کنند.
نسیم، عطر پرواز را از سطرهای مقدس کتاب ها،همراه با صدای کودکان سر خوش مدرسه، به آسمان هفتم می رساند. فرشته ها از پشت پنجره های کلاس سرک می کشند به تماشای کودکانی که مشتاق ، به درس های معلمی که زندگی را به آنان می آموزد، گوش سپرده اند. هوا در این فضای مقدس نفس می کشد تا معطر شود.

شعر برای مهر ماهی ها

فصل مهر فصل شکوفه ریزان گلبرگهای گل سرخ زندگی عالمانه و فرهیختگی برای همه جویندگان علم و دانش است
فصل مهر فصل تندیس استمرار پایداری و استقامت برای جویندگی است .
چه شعف انگیز است نم نم بارش قطرات علم و دانش و طراوت نسیم روح انگیز  آن برای شکفتن غنچه های اندیشه ی انسانهای بهانتظار نشسته در پگاه میلاد فصل علم و دانش.
چه زیباست فرارسیدن این فصل نورانی و حیات بخش که از گذشته های دور ، نیاکان ما با آمدنش ردای مباهات به تن می کردند وبا نگاهی سرشار از مهربانی به انتظار آمدنش اشک شوق جاری می کردند .
زدودن غبار ظلمت و جهل ، رویش غنچه های علم ودانش، گام نهادن در سرزمین نور ، گسترانیدن سفره های موفقیت ، در سر آغازیفصل مهر است .
بیائیم برای فصل شکفتن حقایق که فصل مهر سر آغازی برای آن است سر تعظیم فرود آورده و بر مهربانیهای آن لبخند و بردستانپر مهر او بوسه های تکریم زنیم تا شاهد شکوفائی ایرانی عزیز و سرافراز باشیم .
شکوفائی سر سبز فصل علم و دانش بر همه ی اصحاب فرهیخته و دانش پروران مبارک  .

شعر مهر و مدرسه

بارالها! به سوی تو آمده ام تا دریابی ام، در این بی سر و سامانْ بازار دنیا. به سویتو آمده ام تا از تو مدد جویم؛ یاری طلبم و بخواهم که مرا به خود وانگذاری؛ که من پوچم بی تو!
اکنون که در آستانه شروع ماه مهر هستیم و سال علم آموزی جدیدی پیش روست، ازتو می خواهم مرا یاری کنی تا در مسیری گام بردارم که مروّج علم و آیین تو باشم.
یاری ام کن تا همواره در آموختن، حریص باشم و در ترویج آموخته هایم، سخی.
یاری ام ده تا بیاموزم آنچه را تو می پسندی و دوری جویم از آنچه ناپسند توست.
کمکم کن قلم که در دست می گیرم، به یاد تو باشم و آنچه می نگارم، مورد رضایتو باشد. بر صفحه تاریک دلم با قلم الهی ات نقشی بزن که تا زنده ام، به اینکه موجودی مفید فایده در هستی بی پایانت بوده ام، به خود ببالم.
در این ماه مهر، از مهر بی کران خویش باز هم به من ببخش و این آغازِ دوباره را برایم آغازی مبارک رقم بزن.
به لطف و کرمت، یا ارحم الراحمین!

شعری برای ماه مهر

نخستین روز درس ، اولین روز مهر است. اولین روز مهرورزی است. روز آفتاب، روز شکفتن احساس ، روز زمزمه و لبخند، روز آشنایی دانش آموزان با کتاب، معلم ، درس و دنیای تازه است. آفتاب اولین روز مهر طلوع می کند. مهر آن قدر بوی بهار می دهد که در پاییز بودن آن، به یاد نمی آید. مهر فصلِ خشکیدن و زرد شدن و ریختن نیست. آغاز روییدن کتاب بر ساقه دست هاست. مهرتان پیروز و مهر ورزی تان همیشگی باد.
پس از نزدیک به صد روز فاصله، اینک دلنشین ترین آهنگ زندگی ـ زنگ مدرسه ـ به فصل فاصله ها پایان می دهد و خاطره انگیزترین دوران زندگی ، دوباره آغازمی شود. کودکان به پیاده روهای خزان زده و پوشیده از برگ پائیز، بهارانه ترین لبخندها و بازی های کودکانه را می بخشند. عطر روییدنی دوباره ، دور دستِ صمیمیِ روستاها تا گستره پر هیاهوی شهرها را پر می کند. دست مهربان شما پدران و مادران ، دست هایی را که فرداساز و آینده پردازند، از جویبار خانه به دریای مواّج مدرسه می سپارند. صبح روز اوّل مهر ، بر همه شما دانش آموزان مبارک باد.
خواب تابستانی میز و نیمکت های چوبی شکسته می شود و در شلوغی دیدارِ هم شاگردی های سالِ قبل جان می گیرد، سکوت حیاط مدرسه در هیاهوی دانش آموزانِ خوشحال، می شکند. دوست های قدیمی، حلقه دوستی را بازتر می کنند و دوستان جدید را به جمع خود فرا می خوانند. روز آغاز دوستی ها و صمیمت های پاک بر شما ثمره های باغ زندگی مبارک باد.

يکشنبه دوازدهم 6 1396
(0) نظر

شعر در مورد برادر

شعر در موردبرادر,شعر در مورد برادرزاده,شعر در مورد برادر فوت شده,شعر در مورد برادرمسافر,شعر در مورد برادر و خواهر,شعر در مورد برادری,شعر در مورد برادر مرده,شعر در مورد برادر شهید,شعر در مورد برادر کوچک,شعر در مورد برادر از دست رفته,شعر درباره برادرزاده,شعر درباره برادر مسافر,شعر در مورد برادر خواهر,شعری در مورد خواهر و برادر,شعر زیبا در مورد خواهر و برادر,شعر در مورد عشق خواهر و برادر,شعری در مورد برادری,شعر در مورد برادری,شعر در مورد دوستی و برادری,شعر درباره برادری,شعر عربی در مورد برادری,شعر دربارهبرادر مرده,شعر در مورد مردن برادر,شعر درباره برادر شهید,شعر درباره برادر کوچک,شعر درباره برادر از دست رفته,شعر برادر,شعر برادری,شعر برادر خوب,شعر برادر جان,شعر برادرانه,شعر برادرزاده,شعر برادرم دوستت دارم,شعر برادر خوبم,شعر برادر به خواهر,شعر برادر مرده,شعر های خواهر برادری,شعر خواهر برادری,شعر درباره برادری,شعر برای برادری,شعر بی برادری,شعر آیین برادری وشرط یاری,شعر های برادری,شعر در مورد برادری,شعر درباره ی برادری,شعر دروصف برادر خوب,شعر در مورد برادر خوب,شعر درباره برادر خوب,شعر برادر جان داریوش اقبالی,متن شعر برادر جان,شعر جانسوز برادر,دانلود شعر برادر جان داریوش,شعر کامل برادر جان سلیمان زمانی,شعر آهنگ برادر جان,متن شعر برادر جان از داریوش اقبالی,شاعر شعر برادر جان داریوش,شعر های برادرانه,شعر تقسیم برادرانه,شعر کوتاه برادرانه,شعر برای برادرزاده,شعر درمورد برادرزاده,شعر در وصف برادرزاده,شعر زیبا برای برادرزاده,شعر عمه برای برادرزاده,شعر برای تولد برادرزاده,شعر برادر دوستتدارم,شعر عاشقانه برادر به خواهر,شعر عشق برادر به خواهر,شعر دلتنگی خواهربه برادر,شعر راجع به خواهر و برادر,شعر برادر مرده میداند,شعر برای برادرمرده,شعر برای برادر مرده,شعر درباره برادر مرده,شعر تولد برادر مرده,شعر مردن برادر,شعر در وصف برادر مرده,شعر در مورد برادر مرده,متن شعر برادر مرده

شعر در مورد برادر

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد برادر برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید

بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی تمام نمی شوند

حضورشان گـرم است

سکوتشان خالی می کند دل آدم را

آرامش صدایشان را کم می آوری

هر دم… هر لحظه… کم می آوریشان

و اینجا من چقدر کم دارمت بهترین برادر دنیا…

شعر در مورد برادر

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ یــــکی هس که

اخـــــر شبـا با این کـه خسـتس ببرتت بــــــیرون یــــه هـوایی بخـــــوری…

شعر در مورد برادرزاده

این یکی یاری بخواهد آن یکی سر می رسد 
جز برادر کی به فریاد برادر می رسد؟ 

شعر در مورد برادر فوت شده

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﮔﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺑﺎﺷﻦ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﺭﻓﯿﻘﺘﻪ…

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻨﯽ ﯼ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ…

شعر در مورد برادر مسافر

لا لا لا لا ، لا لا لا لا

بخواب آری که بیداری

در این ویرانه خاک تو

که شد یک باره چون صحرا

به یادت باغ می

سازند

برادرهای فرداها

به سوگ تو در این مقتل

کدامین مویه و شیون

سکوت خشم در خانه

هجوم مرگ در برزن

شعر در مورد برادر و خواهر

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ یـــــکی هس بیـــاد دسـتاتو گــــره بزنــه

بـــــه هم تو بغــــلش و از این که نمیتونی جم بخوری لــــــذت ببــره…

شعر در مورد برادری

نیمه نانی را

با هم

دو نیمه کردیم

بی آنکه

سخن از برادری گفته باشیم

تا

تعبیر رقص گندمزار باشد

در فضیلت خوابها

و نگاه خود را

پرواز دادیم

به دنبال هر پرنده ای

تا در مسیر آن

زندگی را سرابی نبینیم

شعر در مورد برادر مرده

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ یـــــکی هس بگــــه خـــــوبه لاکات قشنگن ،

ولــــــــی زیادی جــــیغن…

شعر در مورد برادر شهید

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ یکی هس بـــــگه جـــــوری بـــرو بـــــیرون

که کســـی به ابجی خوشـــگلم چـــــپ نیگــــا نکـــنه ملتفتتت؟…

تــــوام بـــــگی اره! بگــــه د نشد ملتفتتتتتتتت؟ تو هم جیغ بزنی بـــــــگی ارررره…

شعر در مورد برادر کوچک

داداش که داشته باشـــــی انگار همه دنیا رو داری…

یکی هس اشکاتو از رو صورتت پاکـ کنه…

خوش به حــــــــــال اونایی که همه دنیــــــارو دارن! قدرشو بدونین!…

شعر در مورد برادر از دست رفته

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می‌داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرا میخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می‌کنی . . .

شعر درباره برادرزاده

داداش گلم

اگه آفتاب میسوزونه بی خیال آخه تو سایه بونی

اگه آدم ها وفا ندارند بی خیال آخه تو مهربونی

اگه من واست میمیرم بی خیال آخه تو لایق تر از اونی که میدونی

شعر درباره برادر مسافر

از دوست داشتنت برایم همین بس که فهمیدم معنای دوست داشتن را …

راستی “دوستی” چه قدر می ارزد ؟ قدر یک کوه طلا ؟ یا که سنگی سر راه ؟

چه تفاوت دارد ؟ کاش هر قدر که هست از ته دل باشد …

شعر در مورد برادر خواهر

تو را در طبیعت بکر چون یاس

و در افکارم از احساس

در انزوای تنهایی بی حد

تو را در شبانه ی لبخند

تا صبح دور

و به اندازه ی یک جرعه خدا

دوستت می دارم

شعری در مورد خواهر و برادر

پشت حرف های یک برادر …

پشت نوازش ها …

سرزنش ها …

پشت تمام نگاه های معنی دارش …

پشت سکوتش …

پشت لبخند های پراز رازش …

عشقی است پنهان تر از تمام محبت های  دنیا

شعر زیبا در مورد خواهر و برادر

نباید یه مو از سرت کم بشه !

حق نداری اخم کنی ، همیشه باید بخندی !

اجازه ناراحت شدن نداری !

باید خیلی مواظب خودت باشی فهمیدی ؟

حق مریض شدن نداری !

باشه؟

چون من دوستت دارم داداش خوبم!

شعر در مورد عشق خواهر و برادر

برادر خوب و مهربانم دوست داشتنت

اندازه ندارد

حجم نمی خواهد

وقتی تمام کشور وجودم

سرزمین حکمرانی توست . . .

شعری در مورد برادری

برادر عزیزم

دوست داشتنت بزرگترین نعمت دنیاست

مرا شاد میکند و لبخند را به دنیایم هدیه میکند

حتی این روزها گاهی پرواز میکنم

من این دوست داشتن را بیشتر از هر چیز در این دنیا دوست دارم …

شعر در مورد برادری

تمام جهان به کنار …!

بازی هایی که در بچگی با داداشم کردم کنار…!

کسی که از اون بچگی مراقب آبجیش هست…

نمیذاره کسی به آبجیش زور بگه…

غیرت داره رو آبجیش ولی تعصبی نیست…

داداش یادش بخیر شوخی های بچگی…

دعواهای بچه گونه،آرامش بچگی…

یادش بخیر تو مسافرت همیشه سرت رو پاهای آبجیت بود…

یادش بخیر شیطونی هات تو مدرسه و اومدن منو مامان به مدرست…

هیچی مثه این مزه نمیده که یه داداش داشته باشی که پشتته،حامیته…

هیچی مثه گفتن داداشــــی و آجی تو یه خونه لذت بخش نیست…!

داداش تو خودت یه دنیایی واسه من…حتی اگه من دوست داشتنت رو به زبون نیاوردم

ولی بدون که واقعا دوستت دارم داداشی…

شعر در مورد دوستی و برادری

داداشـــــــــــــــــــــــــــــــــی

همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه ، بزرگ شدیم…

شعر درباره برادری

آقا ما یک فروند برادر داریم که با بالش کشتی میگیره شکست میخوره ، تازه

بعضی وقتا مصدومم میشه … تازه بعد شکست خوردنشم باید یه دوره ریکاوری براش

بزاری !

در این حد حرفه ایه !!!

شعر عربی در مورد برادری

پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید :

خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت

 نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید 

 زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟؟

 پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : نه ولی دوست داشتم جای برادرت بودم !

تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم…

شعر درباره برادر مرده

لبخند که می‌زنی

یوسفی می‌شوم

که بی‌هیچ برادری

در چال گونه‌ات

گم می‌شوم .

شعر در مورد مردن برادر

وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند

یوسف لبخندی زد

یهودا پرسید: چرا خندیدی؟

یوسف گفت: روزی فکر میکردم چه کسی می تواند با من دشمنی کند

با این که برادران نیرومندی دارم؟

اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد

تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست

شعر درباره برادر شهید

نه اینکه نخواما !

.

.

.

 .

.

 ولی واقعا در توانم نیست بعضیارو به چشم برادری نگاه کنم…!

شعر درباره برادر کوچک

دختری از برادرش پرسید عشق یعنی چی ؟

 برادرش گفت : عشق یعنی تو هر روز شکلات مرا از کیفم بر میداری

 و من هر روز باز هم شکلاتم رو همونجا میزارم

شعر درباره برادر از دست رفته

اونی که داداش نداره مثل کسیه که بدون سلاح به جنگ میره!

سلامتی همه ی داداش ها که تا هستن مثل کوه پُشت مونن : )

شعر برادر

برادر است دیگر…

گاهی برای مسیر قدم زدنش

مغز مرا انتخاب می کند!

شعر برادری

برادر جان

نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد

تا گواهی بر معصومیت تو باشد

شعر برادر خوب

برادر جان لب و خالت چه نیکوست

دلت سایه زده چون زلف و گیسوست

تو نور افشانی کردی خاطراتم

جمالت در دلم چون چشم وابروست

شعر برادر جان

برادر جان نگاه تو چه زیباست

عطای تو کرم بارش چو دریاست

خدا حافظ نگو ای یار دلسوز

بمان با من وصالت خفته هر جاست

شعر برادرانه

برادر جان نبودت شد عذابم

به خواب آمد خیالت در سرابم

نمی دانی چه آشی پخته تقدیر

تو لالایی بگو تا من بخوابم

شعر برادرزاده

برادر جان نبودت درد وزارم

بدان خسته شدم سنگینه بارم

زمان و هجر تو کوبیده قلبم

پناهی نیست جز پروردگارم

شعر برادرم دوستت دارم

برادر خوب و مهربانم دوست داشتنت

اندازه ندارد

حجم نمی خواهد

وقتی تمام کشور وجودم

سرزمین حکمرانی توست . . .

شعر برادر خوبم

نباید یه مو از سرت کم بشه !

حق نداری اخم کنی ، همیشه باید بخندی !

اجازه ناراحت شدن نداری !

باید خیلی مواظب خودت باشی فهمیدی ؟

حق مریض شدن نداری !

باشه؟

چون من دوستت دارم داداش خوبم!

شعر برادر به خواهر

پشت حرف های یک برادر …

پشت نوازش ها …

سرزنش ها …

پشت تمام نگاه های معنی دارش …

پشت سکوتش …

پشت لبخند های پراز رازش

عشقی است پنهان تر از تمام محبت های  دنیا

شعر برادر مرده

تو را در طبیعت بکر چون یاس

و در افکارم از احساس

در انزوای تنهایی بی حد

تو را در شبانه ی لبخند

تا صبح دور

و به اندازه ی یک جرعه خدا

دوستت می دارم داداشی

شعر های خواهر برادری

از دوست داشتنت برایم همین بس که فهمیدم معنای دوست داشتن را …

راستی “دوستی” چه قدر می ارزد ؟ قدر یک کوه طلا ؟ یا که سنگی سر راه ؟

چه تفاوت دارد ؟ کاش هر قدر که هست از ته دل باشد …

شعر خواهر برادری

بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی تمام نمی شوند

حضورشان گـرم است

سکوتشان خالی می کند دل آدم را

آرامش صدایشان را کم می آوری

هر دم… هر لحظه… کم می آوریشان

و اینجا من چقدر کم دارمت بهترین برادر دنیا…

شعر درباره برادری

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می‌داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو میخواهم و تو نیز مرا میخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می‌کنی . . .

شعر برای برادری

♥به سلامتی داداشم که با دنیا عوضش نمیکنم♥

شعر بی برادری

برادر جان نمی دونی چه دلتنگم

نمی دونی برادرجان چه غمگینم

نمی دونی برادرجان

گرفتار کدوم طلسم و نفرینم

نمی دونی چه سخته در به در بودن

مثل توفان همیشه در سفر بودن

شعر آیین برادری وشرط یاری

دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه

دلم تنگه از این روزای بی امید

از این شبگردی های خسته و مأیوس

از این تکرار بیهوده دلم

تنگه

شعر های برادری

چه

روزگار غریبی

برادری ، سختی بیش نیست

معنی لغت آشتی ، شبیخون است

شعر در مورد برادری

خوشا پرنده که با روشنی برادر بود

شعر درباره ی برادری

نیمه نانی را

با هم

دو نیمه کردیم

بی آنکه

سخن از برادری گفته باشیم

تا

تعبیر رقص گندمزار باشد

در فضیلت خوابها

و نگاه خود را

پرواز دادیم

به دنبال هر پرنده ای

تا در مسیر آن

زندگی را سرابی نبینیم

شعر دروصف برادر خوب

همه اینو می دونن

که بارون

همه چیز و کسمه

آدمی و بختشه

حالا دیگه وقتشه

که جوجه ها را بشمارم

چی دارم چی ندارم

بقاله برادرم

می رسونه به سرم

آخر پاییزه

حسابا لبریزه

یک و دو ! هوشم پرید

یه سیاه و یه سفید

جا جا جا

شکر خدا

شب و روزم بسمه

شعر در مورد برادر خوب

در گهواره از گریه تاسه می رود

کودک کر و لالی که منم

هراسان از حقایقی که چون باریکه ای از نور

از سطح پهن پیشانیم می گذرد

خواهران و برادران

نعمت اندوه و رنج را

شکر گذار باشید

همیشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنید

شعر درباره برادر خوب

راه بریده ام

آری

سفره ی بی رونق کودکانم را

گوشه نانی شکسته ام

از برادران ناتنی خویش

من سینه ای ندریده ام

من گردنی نشکسته زبانی نبریده ام

گرده ای فقط

که کودکان سال خمپاره

قاتق قحطی کنند

شعر برادر جان داریوش اقبالی

ما و شما

برادر محنت کشیده ییم

متن شعر برادر جان

و می برد تاقه های کفن به کهکشان

برای برادران باستانی ام

تا شالی از خیال بیاورد

برای گردن من

شعر جانسوز برادر

 اما برادرم ! مبر از یاد

که شستن دستان از خون برادر را

اهریمنت آموخت تا

میراث نامبارک انسان باشد برای ابد

دانلود شعر برادر جان داریوش

گونه خراشیده دخترم

به اشک و بوسه شفا می یابد

زلف برادرانم اما

از ماسه کویر نخواهد رویید باز

شعر کامل برادر جان سلیمان زمانی

من با برادر محبوبم

از روی یک توهم بی جاسرچشمه زلال تفاهم را

آلوده کرده ایم

تصویر روی من

در پاکی تصور او

همچون

غباری آینه ذهن را مکدر کرد

شعر آهنگ برادر جان

به خانه می رفت

با کیف

و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی ؟

مادرش پرسید

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد

به

دنبال آن چیز

که در دل پنهان کرده بود

تنها مادربزرگش دید

گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش

و خندیده بود

متن شعر برادر جان از داریوش اقبالی

جانی شکسته دارم از دوستی

گریزان

در باورم نگنجد بیداد از عزیزان

وایا ستیزه جویان با دشمنان ستیزند

آیا برادرانیم با یکدیگر ستیزان

آه آن امیدها کو

چون صبح نوشکفته

تا حال من ببینند در شام برگ ریزان

از جور دوست هرچند از پا افتادگانیم

ما را ازین گذرگاه ای عشق بر مخیزان

شعر های برادرانه

برادرم

چرا نمیشناسیم ؟

در حیرتم

می دانم فرزند مادرمی

برادر برادرم

و خواهر خواهرم

اما

نمی شناسم و نمی

شناسمت

شعر تقسیم برادرانه

برادرم به باغچه می گوید قبرستان

برادرم به اغتشاش علفها می خندد

و از جنازه ی ماهی ها

که زیر پوست بیمار آب

به ذره های فاسد تبدیل میشوند

شماره بر می دارد

برادرم به فلسفه معتاد است

برادرم شفای باغچه را

در انهدام باغچه می داند

و سعی میکند که بگوید

بسیار دردمند و خسته و مایوس است

او نا امیدیش را هم

مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش

همراه خود به کوچه و بازار می برد

متن شعر برادر مرده

برادرهای یک بطن!

یک آفتاب ِدیگر را

پیش از طلوع ِ روز ِ بزرگاش

خاموش

کردهاند

شعر در مورد برادر مرده

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده به خون هابیل

از همان روزی که فرزندان آدم

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

آدمیت مرد

گرچه آدم زنده بود

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

شعر در وصف برادر مرده

بی رحمی ای نسیم

من با درخت ، همدم و همدردم

هم سبزم ای برادر ، هم زردم

من نیز ، آرزوی پریدن را

پرسوی آفتاب کشیدن را

همچون درخت ، از تو طلب کردم

اما اگر درخخت ، کلامش را

زیر زبان برگ ، نهفته ست

من با زبان سرخم

فریاد می کشم

شعر مردن برادر

آه ای برادر ، ای به سفر رفته

گویی ترا ز بندر پنهان صدا زدند

شاید که گمرهان شب دریا

حاجت به نور سرخ چراغ تو داشتند

آری ، چراغ قلب تو یاقوت فام بود

شعر تولد برادر مرده

برف و شکوفه ، در ابدیت ، برادرند

روح سپید صبح سر آغاز

در این دو جسم پاک ، نهان است

اما ، زمان هر دو ، یکی نیست

این ، از حضور آن یک ، چون دور

مانده است

شعر درباره برادر مرده

سیاره ی زمین

پیوند می خورد

با ماه

مریخ

با زهره

مشتری

و

دست بلند و محتشم انسان

یک روز

خواهد رسید

تا کهکشان دور

تا عمق کائنات

تا انفجار نور

دست بلند و محتشم انسان

اما

کوتاه می شود

هنگام دستگیری دست برادری !

شعر برای برادر مرده

با تو از

خوبی می گویم

از تو دانایی می جویم

خئب من ! دانایی را بنشان بر تخت

و توانایی را حلقه به گوشش من به عهدی که وفاداری

داستانی ملال آور

و ابلهی نیست دگر افسوس

داشتن جنگ برادرها را باور

آشتی را

به امیدی که خرد فرمان خواهد راند

شعر برای برادر مرده

مادر تو بگو برادرم کو ، کجاست ?

او با تو نیامده ، چرا ناپیداست

امروز به سفر رفته و یا بیمار ست

شادم کن و گو کنار یک دلدار ست

شعر برادر مرده میداند

دیواری که جدائی را در همت مان می کارد

تیره گی در برادریمان می افشاند

ودر پایداری نا میمونش

بیگانگی ها یمان را استواری می بخشد

شعر راجع به خواهر و برادر

نگاه رویائی روز است در نگاه پدر ؛ مادر؛برادر؛ خواهر؛ همسر؛ …………

کلام دلنشین است در شبی عرفانی

شعر دلتنگی خواهر به برادر

نه گندم و نه سیب

آدم فریب نام تو را خورد

از بی شمار نام شهیدانت

هابیل را که نام نخستین بود

دیگر

این روزها به یاد نمی آوری

هابیل

نام دیگر من بود

یوسف ، برادرم نیز

تنها به جرم نام تو

چندین هزار سال

زندانی عزیر زلیخا بود

بتها ، الهه ها

و پیکر تمام خدایان را

صورتگران

به نام تو تصویر می کنند

شعر عاشقانه برادر به خواهر

این بوی غربت است

که می آید

بوی برادران غریبم

شاید

بوی غریب پیرهنی پاره

در باد

نه !

شعر عمه برای برادرزاده

او همین جاست همین جا

نه در خیال مبهم جابلسا

و نه در جزیره ی خضرا

و نه هیچ کجای دور از دست

من او را می بینم

هر سال عاشورا

در مسجد بی سقف آبادی

/ با برادرانم عزاداری می کند

شعر زیبا برای برادرزاده

ای برادر مردم

که زندگی را ساده زیستی

شاعر شعر برادر جان داریوش

من هم می میرم

اما نه مثل گل بانو

که سر زایمان مرد

/ پس صغرا مادر برادر کوچکش شد

شعر کوتاه برادرانه

دست بردار … برادر!

رَدِ پایت را پاک نکن،

تا آخرِ دنیا برف است

شعر در مورد برادر

يکشنبه دوازدهم 6 1396
(0) نظر
X